«ارتش آزادیبخش شیعی» یا صدور ضد انقلاب و گسترش جبهه اسلامی سرمایه

عباس منصوران

سرپاسدارمحمدعلی فلکی، از فرماندهان سپاه پاسداران رژیم سرمایه داری حاکم بر ایران در سوریه، فرمانده پیشین یگان تیپ ادوات لشکر ده «سیدالشهدا» در جنگ 8 ساله ی ایران و عراق، فرمانده گسیل جوانان افغانستان، عراق و پاکستان به تنور جنگ ارتجاعی حکومت سوریه در سرکوب مردم این سرزمین، برای نخستین بار به حضور این ارتش ارتجاعی، اعتراف می کند. این فرمانده جانی، افسوس می خورد که «در این در ۳۰ سال گذشته همواره به افغان‌های ساکن ایران به عنوان -عمله سر چهارراه یا خلافکار- نگاه شده» و از آنان به عنوان هیزم تنورجنگ استفاده نشده است. وی می افزاید: «فکر نکنیم ما ایرانی‌ها در سوریه می‌جنگیم. این مردان افغان هستند که آن‌جا تحت فرماندهی ما حماسه‌آفرینی می‌کنند» و این «خیلی بد است... که ۳۰ سال شیعیان افغان را نادیده گرفتیم...» و «این نسل آمدند و در سوریه با آن حماسه و با آن ایثار و شجاعت و شهامت، تحت فرماندهی نیروهای ایرانی، خوش درخشیدند.»(1) به بیان این سلاخ مردم در سوریه: «جمهوری اسلامی در طول ۳۰ سال گذشته نتوانسته از «پتانسیل» افغانستانی های مقیم ایران استفاده کند.» و با جنگ ارتجاعی در سوریه، این «پتانسیل» کشف شد و به خدمت ماشین جنگی بلوک روس-ایران-سوریه درآمد. محمدعلی فلکی، برای نخستین باراست که از تشکیل: «ارتش آزادی‌بخش شیعی» به رهبری قاسم سلیمانی، پرده بر میدارد. این اعتراف، زمانی صورت می گیرد که همه روزه چندین جنازه از نیروهایی که «تحت فرماندهی» قاسم سلیمانی، فرمانده سپاه قدس، برای سرکوب خیزش مردم سوریه، و پاسداری از حکومت اسد در برابر شاخه دیگری از حکومت اسلام اعزام شده بودند در عرض 30 روز با تابوت های پوشانیده شده در پرچم الله نشان بازگردانده می شوند تا در قم و مشهد، زیر پای ولایت فقیه، برای همیشه به خاک سپرده شوند.

اعتراف های این مزدور، زمانی برای نخستین بار صورت می گیرد که گزارش های مستندی از برخی گریخته گان، یا اسیران و یا از سوی خبرنگاران جهانی مبنی بر شرکت هزاران جوان بیکار افعانستانی و پاکستانی و عراقی در جنگ سوریه به نفع بشار اسد در برابر دریافت پول و اجازه اقامت در ایران، بازتاب جهانی یافته است. این فرمانده جنایتکار بازنشسته، اکنون به فرماندهی جوانان نگون بختی گمارده شده است تا از سوی حکومت اسلامی بگوید : «نگاه بدی که در این چند ساله به برادران و خانواده‌های افغان داشته‌ایم، باعث شده که نتوانیم از این پتانسیل بسیار قدرتمندی که در مملکت‌مان داشتیم، به خوبی استفاده کنیم» و اکنون به خوبی در سوریه در جنگ علیه مردم به پاخاسته سوریه و کردستان به خوبی استفاده می کنند و همه روزه فوج جنازه هاست که به قم و مشهد فرستاده می شوند. جنازه های این قربانیان حتا به خانواده های چشم انتظار بازگشت عزیزان و اقامت و پول و اجازه به مدرسه رفتن کودکانشان تحویل داده نمی شود.

این جمله به رنگ آبی بسیار گنگ است.

روزنامه وال استریت ژورنال در آخرین شماره خود مدتها پیش در25 ارديبهشت ماه سال ۱۳۹۳ گزارش داده بود که ایران «هزاران پناهنده افغانستانی» را در برابر دریافت پول، برای مقابله با مخالفان، به سوریه می فرستد.(2)

دامنه ی این ارتش شیعی به سوریه، بحرین، یمن، عراق، افغانستان، پاکستان، ایران، فلسطین، ترکیه، آذربایجان، و بسیاری از کشورهای بلوک «شوروی» پیشین، محدود نمی شود، این نعل شیعی- سیاسی برخی کشورهای آفریقایی در شمار نیجریه به مزدوری ابراهیم زکزاکی ها، رهبر این گروه از شیعیان نیجری نیز سرایت کرده، و تا هرآنجا که دلارهای نفتی یعنی این ارزش های آفریده از استثمار نیروی کار کارگران وهستی جامعه قدرت خرید دارد را فرا می گیرد.

وال استریت ژورنال، آشکار کرد که « ایران در ازای پرداخت ۵۰۰ دلار ماهیانه و دادن اقامت ایران٬ هزاران مهاجر افغانستانی را برای جنگ با مخالفان بشار اسد٬ راهی سوریه می‌کند» و با فریب و وعده مراقبت از قبر زینب، دختر علی امام اول شیعیان، به نیابت از پوتین، اسد، و خامنه ای، به جبهه های مرگ و نیستی می فرستد تا جنازه بازگردند.

این گزارش در ۲۵ اردیبهشت ‌ماه سال 93 آشکار کرد که «آیت‌الله محقق کابلی، از رهبران مذهبی افغان در قم، به همراه یکی از اعضای سپاه پاسداران، تایید کرده‌اند که ایران در ازای پرداخت ۵۰۰ دلار ماهیانه و اعطای اقامت ایران٬ هزاران مهاجر افغان را برای جنگ با مخالفان سنی بشار اسد٬ راهی سوریه می‌کند.».(3)

به گزارش این روزنامه و رادیو اروپای آزاد: «دفتر آیت‌الله محقق کابلی با تایید این خبر گفته است که سپاه پاسداران در کنار پرداخت پول ماهیانه و اجازه اقامت، به این پناهندگان پیشنهاد اعطای کارت خیریه و همچنین ثبت‌نام رسمی فرزندانشان در مدرسه را می‌دهد و سپس این پناهندگان را آموزش داده و به سوریه اعزام می‌کند.»(4) بنا به گزارش مزبور، «دفتر این رهبر مذهبی افغانستانی می‌گوید: « بسیاری از مردان جوان افغان در چند وقت اخیر به آیت‌الله کابلی نامه نوشته و در خصوص حکم شرعی مبارزه در سوریه پرسیده‌اند که وی نیز پاسخ داده است که اگر این مبارزه به منظور دفاع از اماکن مقدس شیعیان در سوریه باشد٬ مباح است».(5)

به گزارش روزنامه وال استریت ژورنال، شمار «نیروهای این ارتش شیعی سازماندهی شده از سوی سپاه قدس، نزدیک به۱۳۰ هزار» به نیابت از بلوک اقتصادی سیاسی روسیه و در حمایت از حکومت بشار اسد، به سوریه گسیل شده اند. در پی افشا گری، وال استریت ژورنال، مقامات حکومت اسلامی در ایران «این ادعا را مضحک و خنده آور دانسته اند و هرگونه اعزام مهاجرین افغانستانی به سوریه را به شدت تکذیب کرده و آن را توطئه دشمنان برای بر هم زدن روابط دو کشور همسایه» شمرده اند! این انکار حکومت اسلامی در حالی است که فلکی مزدور، فرمانده فریب گسیل نیرو، افزود: «ما در این لشکرها هم در سطح صف و هم در ستاد، فرماندهانی از سپاه و نیروهای خودشان داریم. این لشکرها در کنار هم با یک لباس، با یک پرچم و با یک سازمان در یک جبهه، جهاد می‌کنند». فلکی آدمخوار، از سازماندهندگان گسیل این نیروها به جبهه های مرگ حکومت اسلامی، این «جهادگران» اسلامی شیعی را نیروهای «داوطلبی» می خواند که برای «جهاد» با مزدی 100 دلار در ماه «به عنوان «عیدی» به سوی شهادت می شتابند: «والله آدم‌هایی که از ایران به سوریه می‌آیند، ماهی صد دلار به عنوان عیدی بهشان می‌دهند!» از دید حکومت اسلامی، گویی در شام، هرماه عید قربان این قربانیان است و این «راهیان بهشت»، و محافظین حرم «بی بی زینب» مزد جان خویش را در صد دلار امریکایی از حکومت اسلامی برای چه ارزانی می کنند! وی بخشی از «ضعف‌های ایران در سوریه» را ناشی از این بی‌اعتنایی به افغانستانی ها دانسته و افزود: «ما در لبنان سید حسن نصرالله را پیدا کرده‌ایم در حالی که در اینجا از بین این همه روحانی فعال و انقلابی، یک نفر لیدر و رهبر حاضر در عرصه نبرد را نشناخته‌ایم و این خیل عظیم نیرو [افغان‌ها] را سازماندهی نکرده‌ایم.». محمدعلی فلکی از جمله «ضعف‌های» جمهوری اسلامی در قبال شیعیان را «هزینه‌ کردن» برای شیعیان لبنان و یمن و بحرین، اما بی‌اعتنایی و هزینه نکردن دهها هزار جوان بیکار و آواره افغانستانی و ایرانی و پاکستانی و عراقی ووو برای سوریه می شمارد.

به اعتراف فلکی، افغانستانی هایی که از سوی جمهوری اسلامی تحت عنوان «لشکر فاطمیون» به سوریه اعزام می‌شوند٬ تحت فرمانده قاسم سلیمانی، فرمانده سپاه قدس، «از سقوط زینبیه و دمشق و فرودگاه ممانعت کردند... اول آن‌ها رفتند و پیشقراول بودند. فکر نکنیم ما ایرانی‌ها در سوریه می‌جنگیم. این مردان افغان هستند که آن‌جا تحت فرماندهی ما حماسه ‌آفرینی می‌کنند.» آری این جانیان، در فرماندهی نشسته، «راهیان نور» را اینگونه به گور می رانند. وی هدف از تشکیل هسته اولیه «ارتش آزادی‌بخش شیعی» را نیز چنین توصیف می کند:‌ «با این هدف که ان‌شا‌الله قرار است ما ۲۳ سال دیگر به نام اسرائیل، چیزی نداشته باشیم. الان این لشکرها کنار مرز اسرائیل هستند. پایه و اساس این مبارزه را همین برادران فاطمیون گذاشته اند.»

زمیر کابولوف، نماینده ویژه پوتین در امور افغانستان، در دفاع از به قتلگاه فرستادن هزاران جوان آواره و قربانیان مناسبات سرمایه داری، می گوید «هزاران مزدور افغانستانی در قالب گروه های معارض مسلح در سوریه در اقدامات مسلحانه شرکت می کنند که این افراد بیشتر در خدمت شبه نظامیان مخالف دولت سوریه هستند نه موافقان دولت بشار اسد.» بنا براین هزاران نفر دیگر را برای رویارویی با هزاران نفر دیگر، به نیابت از منافع سرمایه جهانی، مزدور ساخت.

این «ارتش شیعی»، با هماهنگی و سازماندهی روسیه نئوتزاری است که ضرورت تشکل یابی یافت، تا در برابر بلوک رقیب به رهبری آمریکا و اروپا در جنگی نیابتی، آتش تنور جنگ ارتجاعی باشند. این ارتش از لشکر فاطمیون، متشکل از جوانان بیکار و تهی دست و آواره افغانستان، لشکر زینبیون متشکل از جوانان آواره و تهی دست و بیکار پاکستانی‌٬ لشکر حیدریون متشکل از همان لایه های اجتماعی و فریب خورده عراقی‌ها و لشکر حزب‌الله در بردارنده ی نیروهای حزب‌الله لبنان و سوریه در جبهه های جنگ سوریه، زیر فرماندهی سپاه پاسداران قدس و قاسم سلیمانی، و روسیه به نیابت از بلوکی به فرماندهی روسیه (بلوک اروآسیا) طراحی شده است. طراح و «ایدئولوگ» و نظریه پرداز این بلوک، عوامفریبی است به نام آلکساندر دوگین که خود را «فیلسوف» می خواند. ابراهیم اصغرزاده از سران باند «اصلاح‌طلب» دوگین را که ایدئولوگ باند رقیب است اینگونه می شناسد: «بازسازی هویت جدید روس تحت عنوان هویت اوراسیا و تلاش دولت پوتین برای تشکیل اتحادیه اوراسیا بر پایه‌های فکری – فلسفی افرادی نظیر الکساندر دوگین مبنی بر ملی‌گرایی روس، یهودستیزی، آیین کلیسای ارتدوکس و احیای امپراتوری روس را برخلاف مصالح و منافع ملی خودمان می‌بینم». رسانه انیتنرنتی دین اٌن لاین حکومت اسلامی نوشت: «غربی‌ها دوگین را فردی «خطرناک» می‌دانند و از کنار هیچ فرصتی برای تخریب وجهه او ساده نمی‌گذرند. این فیلسوف و متفکر روس، چند روزی به دعوت «کنفرانس افق نو» و به همت استاد نادر طالب زاده، مهمان ویژه در ایران بود و در تاریخ 21 بهمن سال جاری (94) طی سفری به قم»، پس از سخنرانی و دیدار با بازجویانی مانند حسین شریعتمنداری نماینده خامنه ای و بازجو و ایدئولوگ اسلامی باند ارواسیای ایران، و همقطار وی، پیام فضلی نژاد در مرکز پرونده سازی“فرهنگسرای اندیشه” نیز سخنرانی کرده بود. دوگین، سپس با آیت‌الله «سید محمدمهدی میرباقری» رئیس «فرهنگستان علوم اسلامی قم» و از نظریه‌پردازان علم زدایی و دین زایی همدست آیت الله محقق داماد، (بر حسب تصادف، داماد لاریجانی های آمده از جبل عامل لبنان به عراق در سالهای دور) دیدار کرد.

به گزارش رسانه دینی حکومتی «دین»: «دوگین در این دیدار، درباره ابعاد مذهبی نظریات خود و به خصوص لزوم «دینی‌سازی علوم طبیعی» در جهان امروز مفصلاً توضیح می‌دهد، نظریه‌ای که دقیقاً منطبق بر نظریات آیت‌الله میرباقری است.»(6) در این دیدار دوگین اعلام کرد: «من بی‌نهایت خوشحالم که به مقر اصلی مبارزه با مدرنیته آمده‌ام، چون من زندگی خودم را وقف این مبارزه کرده‌ام.» دوگین هرماه در ایران است و در نشست های آموزش به سران سپاه و باند اصولگرایان، با سران روحانی این باند دیدارهای آموزشی و سیاسی و هماهنگی هایی دارد. وی در پاسخ به آیت لله میرباقری گفت: «ما به نوبه خودمان اسلام سلفی رادیکال را در آسیای میانه و قفقاز و روسیه یک چالش می‌دانیم. شما هم می‌دانید که این [قرائت از] اسلام، دشمن اسلام شیعی است. بنابراین ما به کمک ایران شیعی می‌توانیم بر اسلام سلفی غلبه کنیم. هم‌چنین می‌توانیم در افغانستان با هم هم‌کاری کنیم. ما نمی‌توانیم و نمی‌خواهیم به افغانستان حمله کنیم. یک بار این کار را امتحان کردیم و قیمتش، فروپاشی شوروی بود. در عین حال، ما نمی‌خواهیم آمریکایی‌ها آن‌جا باشند، همان‌طور که شما هم این را نمی‌خواهید. ما نمی‌خواهیم سلفی‌ها و عربستانی‌ها آن‌جا باشند. شما هم همین را می‌خواهید. ما و شما هر کدام مقداری نفوذ در افغانستان داریم. این حوزه نفوذ در بعضی جاها مشترک است و در بعضی جاها از هیمن زاویه است که الکساندر دوگین، این تعیین کننده ی سیاست ها و منافع اقتصادی و سیاسی الیگارش روسیه می گوید: «این مسئله در سراسر خاورمیانه دیده می‌شود. ما هم از حوثی‌ها در یمن، اسد در سوریه، شیعیان در عراق مقابل داعش، و اکثریت شیعیان در بحرین حمایت می‌کنیم. ما نقاط اشتراک زیادی با هم داریم. همه در دنیا یا حتی در ایران، مواضع روسیه را درک نمی‌کنند، اما اگر این مواضع را توضیح بدهیم، در قالب کنفرانس‌ها و بحث‌های استراتژیک و در چارچوب دوستی، زمینه‌های این هم‌کاری فراهم می‌شود و می‌توانیم تضادهای ثانویه را برطرف کنیم. شما این کار را در ایران می‌توانید انجام دهید، چون در کشور شما، نیروی معنویت، محوریت دارد. از سوی دیگر، گروه ما اوراسیاگراها در دایره‌های نظامی نفوذ دارد و می‌توانیم از این طریق، این رابطه را پیش ببریم.

بگذارید یک مثال برایتان بزنم: مدتی پیش، آقای ولایتی به مسکو آمد. مؤسسه مهمی که این سفر را برنامه‌ریزی کرده بود، مرکز مطالعات استراتژیک روسیه در دولت پوتین بود. رئیس این مؤسسه مثل خود من، مسیحی ارتدوکس بنیادگرا است. وی دوست بسیار خوب من است و ما با یک‌دیگر برنامه سفر آقای ولایتی را به گونه‌ای مدیریت کردیم که اگرچه برنامه‌ای از ابتدا نبود، اما پوتین بتواند با آقای ولایتی دیدار کند.»

این اعتراف های آشکار نیاز به هیج تفسیری ندارد..

بنابراین وقتی ما آگاهانه عمل می‌کنیم و اهداف بالاتری داریم، چه بهتر که گام‌های عملی هم برداریم. به عنوان مثال، اگر آقای ولایتی را مؤسسات دیگری در روسیه دعوت می‌کردند که تحت کنترل لیبرال‌ها بودند، چنان‌که این احتمال کاملاً وجود داشت، نتیجه این سفر هم کاملاً متفاوت می‌شد. این یعنی وقتی ارتباط و نزدیکی معنوی و ایدئولوژیک میان ما وجود دارد، می‌توانیم گام‌های بسیار مؤثری برداریم و این اتحاد معنوی را به یک واقعیت ملموس و عملی تبدیل کنیم.»

آوردن نقل قولهای دراز و بی پرده ی این دماگوگ، یعنی این هوچی عوامفریب، ما را از زحمت تفسیر معاف می کند. کافی است بسنده کنیم که:

دستاورد این سفرها وهماهنگی ها، بستن پیمان های نظامی بود، ورود موشک و بمب افکن ها دردریای خزر بود، واگذاری پایگاه هوایی همدان به حکومت نئوتزاریسم روس بود، گسترش پایگا های نظامی روسیه درسوریه بود، بستن قرار دادهای نظامی و خرید سلاح و نیروگاه های هسته ای و اتمی بازهم بیشتری در ایران بود، رفت و آمد وزرای دفاع ایران روسیه در دو کشور بود، سفرهای اکبرولایتی وزیر امور خارجه و پیک سیاسی بیت رهبری و سفرهای قاسم سلیمانی بود و تشکیل حشد الشعبی، بسیج دهها هزار نفره شیعی در عراق به هدف سرکوب جنبش آزادیخواهانه در عراق و اقلیم کردستان و در آینده ای ضروری، تشکیل حکومت شیعی یکپارجه همانند حکومت اسلامی ایران، در فردای عراق و در برابر کارگران و زحمتکشان این منطقه، کردستان و بخش های دیگر عراق بود. خاور میانه، به ویژه محور ایران، کردستان ها، عراق، سوریه و ترکیه گشتاورد درگیری سرمایه جهانی شده است. جنگی بین بلوک های جهانی سرمایه در این محور رقابتی به شدت جاری است. ما از موضع طبقه کارگر و کمونیسم به این جنگ و رقابت ها می نگریم وباید به سود و ازموضع طبقه کارگر انقلابی تا آنجا که در توان داریم در آگاهگری طبقاتی کارگران و رهایی تمامی حکومت شوندگان دخالتگر باشیم.

منابع:

به گزارش روز پنج‌شنبه، ۲۸ مرداد، ۱۳۹۵وب ‌سایت مشرق‌نیوز.
http://www.afghanpaper.com/nbody.php?id=72098
http://www.radiofarda.com/a/f10-iran-paying-afghan-refugees-to-fight-for-assad-in-syria/25387960.html
همان منبع 3.
همان 3.
http://www.dinonline.com/doc/interview/fa/6212/



تویتر Find us on youtube Follow us on google+ Follow us on facebook CPIran_mailing address