
انتخاب "جنتی و لاریجانی" به ریاست دو مجلس خبرگان و شورای اسلامی، برای آنها که دچار بیماری مزمن خود فریبی هستند، رویداد ناگواری بود. این دو تن، هردو از چهره های شاخص وابسته به خامنه ای و سپاه پاسداران، یعنی از جناح موسوم به اصولگرایان هستند. این گروه از افراد با مشاهده ظاهری نتایج نمایش انتخاباتی، به خود می بالیدند که با تشویق مردم به شرکت در این انتخابات، گویا توانسته اند توازن قوا را به نفع جناح به قول آنها "کمتر بد" رژیم عوض کنند. این جا و آنجا با فخر فروشی ساده لوحانه ای، از موفقیت" تاکتیک سیاسی خود" سخن می گفتند. ما همان موقع، چه قبل و چه بعد از "انتخابات" گفتیم که توازن قوای واقعی بین دوجناح حکومتی، یعنی دارندگان دو استراتژی متفاوت برای حفظ رژیم اسلامی، نه در روز انتخابات و از طریق اینگونه صندوقهای رای، بلکه در بیرون آن، یعنی آنجائی که نیروهای واقعی در دسترس دو جناح، عمل می کنند، تعیین خواهد شد.
ما گفتیم که این نمایشی برای مشروعیت دادن به سیاست ها و عملکرد نظامی است که پایه حاکمیتش بر بی حقوقی مردم استوار است ، گفتیم که این حاکمیت نمی خواهد یا نمی تواند برای بقا و تداوم موجودیت خود حقوق مردم، آرامش و آسایش و امنیت آنان را پاس دارد. گفتیم حاکمیت و جناح مسلط آن یعنی خامنه ای و بیت و سپاهش با اهرم های اصلی قدرت نظامی و امنیتی و اقتصادی که در دست دارند، امکان عرض اندام کردن و حضور مؤثر در صحنه سیاسی را حتی به جناح های درون حکومتی خود نمی دهند، چه رسد به نمایندگان باصطلاح "مستقل و خوشنام ". گفتیم اشاعه چنین خوشباوری هائی برای جریانات سیاسی چیزی جز تسلیم طلبی سیاسی نیست.
امروز برگزارکنندگان نمایش انتخاباتی که دیروز مردم را بر سر دوراهی انتخاب میان "بد و بدتر" قرار می دادند، حرفی برای گفتن ندارند. آنها در لاک خود خزیده اند تا در فرصت دیگری راه دیگری را برای خاک پاشیدن در چشم مردم بیابند.
جنبش اصلاحات حکومتی موسوم به دوم خرداد و سپس "جنبش سبز" و پس از آن سر برآوردن حرکت "اعتدال" دولت روحانی، همگی در ماهیت واقعی خود می خواستند از حضور مردم در صحنه سیاسی ابزاری برای بیرون آوردن رژیم اسلامی از بحران بسازند. آنها می خواستند جنبشهای واقعی را کنترل کنند، و کارگران و توده مردم ناراضی چشم انتظار ایجاد تغیر در بالا، خشم و بیزاری و تنفر خود را فرو برند . در این رابطه جریانات سیاسی تسلیم طلب که همواره چشم به بالا دارند تا بلکه در شکافهای قدرت جایی برای خود دست و پا کنند، به بهانه های مختلف مردم را به در انتظار ماندن و بی باوری به قدرت و امکانات خود برای تغییر در زندگی ترغیب کرده و می کنند. تشویق مردم به شرکت در نمایش انتخابات نمونه بارز چنین سیاستی بود.
پس از هفته ها حدس و گمان و بازی های تبلیغاتی در مورد انتخابِ رئیسِ مجلس خبرگان رهبری و رئیسِ مجلس شورای اسلامی، و صحبت از توانِ جناح های مختلف در این دو مجلس، سر انجام با انتخاب جنتی و لاریجانی با رای بالا به ریاست مجلس خبرگان و مجلس شورای اسلامی، خط بطلانی بر انتظارات واهی آنهائی که به اینگونه بازیهای شناخته شده در سطوح بالای حکومت دلخوش می کنند، کشیده شد.
انتخاب جنتی و لاریجانی به ریاست دو مجلس خبرگان و شورای اسلامی نشان داد که جناح مسلط در رژیم اسلامی با چه دقتی نمایش انتخاباتی را تا آخرین حلقه های خود مهندسی کرده است. چگونه بخشی از مردم ناراضی را که در این انتخابات شرکت کرده بودند، با امید به اینکه گویا اصلاح طلبان کنترل قوه مقننه را به دست گرفته اند، در بیابان به دنبال سرابی دیگر روانه کردند.
چه قبل از "انتخابات" که فریبکاران مردم را به دنبال نخود سیاه انتخاب بین "بد و بدتر" می فرستادند و چه بعد از آن که ترکیبی از "اصولگرایان" و "اعتدالیون" و "مستقل ها" از صندوقها سر بیرون آوردند، همه شواهد حاکی از آن بود که جناح مسلط دست اندر کار یک بازی سازمانیافته و فکر شده است. روشن بود که آنها در کنار در دست داشتن اهرم های قدرت یعنی نیروهای نظامی و امنیتی و اقتصاد، نهایتا از کنترل قوه مقننه و قضائیه هم صرفنظر نخواهند کرد. اما در عین حال راه را برای فریبکاریهای بعدی نیز باز خواهند گذاشت.
واقعیت این است که به استناد شواهد بسیار نشانه های سر برآوردن یک حرکت عظیم توده ای در بطن جامعه کنونی، در دل شرایط دشواری که حاکمیت اسلامی بر جامعه تحمیل کرده است را می توان سراغ گرفت. گسترش سرکوب و بگیر و ببند ها در رابطه با مردم و پریدن به سروکول یکدیگر در رابطه با اختلافات داخلی برای یافتن راهی که تداوم حاکمیت جمهوری اسلامی، حکایت از دست پاچگی صاحبان قدرت دارد. جامعه ایران از درون می جوشد و بدنبال مجرائی برای فوران کردن است. . امروز اگر حاکمیت توانسته است خود را از زیر بار سنگین تنفر و انزجار عمومی همچنان سر پا نگه دارد، تنها به این دلیل است که نیروی مردم ناراضی و معترض به وضعیت موجود، پراکنده است و هنوز راه را نیافته اند. برای خروج از این موقعیت، حضور سازمان یافته طبقه کارگر، آگاهی، تشکل و رهبری سیاسی مورد اعتماد ضروری است.
|
|