
با قطعیت یافتن پیروزی هیلاری کلینتون از حزب دموکرات و دونالد ترامپ از حزب جمهوریخواه در انتخابات مقدماتی ریاست جمهوری آمریکا، این دور از انتخابات را باید پایان یافته تلقی کرد و درس های آنرا جمعبندی نمود.
این انتخابات مقدماتی با به میدان آمدن برنی سندرز از حزب دموکرات، که خود را "سوسیال دموکرات" و یا حتی "سوسیالیست" میخواند، و دونالد ترامپ از حزب جمهوریخواه، که علنا یک نژاد پرست می باشد انتخابات مقدماتی را از حالت متعارف برای بورژوازی آمریکا خارج کرد.
وقتی سندرز، در اواخر مارس 2015 اعلام کرد به عنوان یک سوسیال دموکرات و یک سوسیالیست برای رسیدن به کاخ سفید کمپین خواهد کرد رسانه های تحت کنترل میلیاردرها همین امر را برای سلب اعتبار از او کافی تلقی کردند. زیرا در میان صاحبان قدرت، ثروت و سرمایه در آمریکا "سوسیالیست" بودن نقطه ضعفی بزرگ بوده و در مواردی حتی جرم است
ترامپ نیز از نظر نیروهای صاحب سرمایه و نفوذ و مسئولین اصلی حزب جمهوریخواه عنصر سیاسی مناسبی برای به دست گرفتن سکان ریاست جمهوری آمریکا محسوب نمی شد.
به همین جهت در ابتدا جامعه سیاسی رسمی آمریکا و رسانه هایشان نه سندرز را جدی گرفتند و نه ترامپ را. گرچه سندرز در حال حاضر در برابر هیلاری کلینتون، نامزد اصلی حزب دموکرات، ناکام مانده، اما تغییراتی را که کمپین او در جامعه آمریکا و در میان دو طبقه اصلی ایجاد کرد از تاریخ آمریکا زدودنی نیست.
سندرز در ماه مه سال گذشته، یعنی یکسال و یک ماه پیش، کمپین خود را با ضرورت راه اندازی یک "انقلاب سیاسی" آغاز کرد. او "طمعکاری" و به قول خودش "حرص و ولع" بانکداران بزرگ، و طبقه ای که او آنها را "طبقه میلیاردر" می نامد و وجود نابرابری نجومی در میزان سرمایه و ثروت و استفاده از امکانات و فرصت ها را مورد انتقاد شدید قرار داد و تهدید نمود که بانک های بزرگ را تجزیه و کوچک خواهد کرد. سندرز، که خود را نماینده طبقه کارگر میخواند، از حداقل دستمزد 15 دلار در ساعت برای کارگران، مجانی شدن آموزش متوسطه و عالی، همگانی شدن بهداشت و خدمات درمانی و افزایش مالیات موسسات بزرگ مالی، مجتمع های صنعتی و خدماتی و اشخاص با درآمد بالا دفاع کرد.
سندرز در یک کلام میگفت در صورت رسیدن به کاخ سفید دستاورد های سوسیال دموکرات ها در سوئد را در آمریکا پیاده خواهد کرد. روزنامه "وال استریت ژورنال" به تاریخ 2۱ ژانویه طی مطلبی با عنوان »جدّی گرفتن ساندرز«، به نخبگان مالی و مجتمع های مالی و صنعتی دربارۀ پیامدهای خطرناک کارزار ساندرز هشدار داد. این نشریه نوشت:
"نخبگان مالی هیچ یک از این تمهیدات ساندرز برای کاهش نابرابری های اجتماعی و مهار کردن بانک ها، حتی ملایم ترین آن ها بنا به شاخص های تاریخی را، برنخواهند تافت."
این امری آشکار است که مطالبات سندرز، در محتوای واقعی خود چیزی فراتر از دفاع از نظام سرمایه داری در آمریکا نیست. او بویژه در سیاست خارجی از سیاست های امپریالیستی، که در خدمت همان میلیادرها و بانکداران بزرگ آمریکاست دفاع کرده و میکند. با اینحال کمپین او، که دهها میلیون کارگر و زحمتکش آمریکایی را به هیجان آورده نمایانگر این واقعیت بوده و هست طبقه کارگر، که مدتهاست نفرت خود از سیستم حاکم بر آمریکا را از طریق عدم شرکت در انتخابات های کشور عیان کرده بود، این بار میخواهد از انفعال دراید. اما فعال شدن این طبقه، به دلیل فقدان یک حزب کمونیست واقعی در کشور، همیشه به جیب حزب دموکرات ریخته شده است. نقش سندرز، علیرغم هر باور شخصی وی به بهبود نسبی وضع طبقه کارگر، عملا تلاش برای بازگرداندن اعتماد این طبقه به حزب دموکرات بود. کمپین او در همان حال نشان داد که جوانان طبقه کارگر و مردم زحمتکش بی تفاوتی سیاسی را رها کرده اند. آنها فعالانه برای به پیروزی رساندن کمپین ساندرز تلاش کردند. طبق گزارشات 6 میلیون و پانصد هزار جوان به طور داوطلبانه در جمعآوری کمک مالی برای سندرز و ترتیب دادن متینگ های انتخاباتی وی شرکت کردند.
در یک کلام کمپین ساندرز بار دیگر نشان داد که کارگران و بویژه جوانان دختر و پسر به سمت چپ چرخیده، خواهان تغییر حاکمیت دو حزبی در آمریکا، قطع دست میلیاردر ها از استثمار و فرار مالیاتی، اتمام ریاضت اقتصادی و محدود کردن ازادی های دموکراتیک و پایان دادن به نابرابری و فقدان امکان برابر برای استفاده همگان از رفاه و آسایش هستند. اما طبقه کارگر هنوز با کلیت سیستم سرمایه داری مخالفت نکرده و خود را قادر به حاکمیت ندیده و به همین جهت به آن نمایندگان بورژوازی پناه می برد که خود را طرفدار تامین بخش هایی از حقوق صنفی کارگران قلمداد میکنند.
در صف مقابل سندرز، که کوشید نارضایتی کارگران را برای تقویت جناح چپ حزب دموکرات به کار گیرد، دونالد ترامپ کوشید عدم رضایت اریستوکراسی کارگری و بخش از کارگران سفید و ناآگاه و کلا توده های ناراضی را ضامن تقویت جناح راست تر حزب جمهوریخواه بنماید. مقبولیت این شخص برای بورژوازی آمریکا ضدیت آن با سوسیالیسم، و دفاع بی چون و چرای آن از امپریالیسم آمریکا، ضرورت هژمونی آن در جهان و سیستم پلیسی و اقتصادی و نئولیبرالی حاکم بر کشور می باشد. اما این شخص نژاد پرست برای کسب پشتیبانی لایه های کارگری مذکور علیه نهاد حاکمیت در آمریکا مواضعی را اعلام کرده که هزینه های زیادی روی دست بورژوازی و سیستم متعارف سیاسی آن میگذارد. به همین دلیل حضور او در صحنه سبب ایجاد تفرقه در صفوف حزب جمهوریخواه و بورژواهای طرفدار آن شده است.
دولتمردان و اقتصاد دانان آمریکایی در سال 2009 اعلام کردند که بحران بانک ها و سیستم مالی به پایان رسیده و اقتصاد آمریکا بر مسیر رونق قرار گرفته است. اگر این ادعا درست می بود اوضاع اجتماعی و سیاسی آمریکا نیز می بایست در جهت منافع بورژوازی بهبود می یافت. هم واقعیات اقتصادی و هم انتخابات مقدماتی کنونی اشکار کردند که فریبکاری های مقامات سیاسی و اقتصادی آمریکا همچون حباب بر روی آبست. نفرت عظیم طبقه کارگر و زحمتکشان از سیستم اقتصادی و سیاسی موجود و تکان آنها برای تغییر و به میدان آمدن یک راست نئوفاشیستی به نمایندگی ترامپ برای سرکوب آن وجود یک بحران عمیق در عرصه سیاست و اقتصاد آمریکا را غیر قابل انکار کرده است. حل این بحران در گرو طبقه کارگری است که به حزب کمونیست خود و سوسیالیسم علمی مجهز گردیده و آماده به دست گرفتن قدرت توسط شوراها باشد.
|
|