
در گذشته، در همین کشور ایران راه یافتن به دانشگاه برای هر جوانی که موفق به کسب دیپلم دبیرستان می شد، یک رویا و یک آرزو بود. رقابت های فشرده ای در کنکورهای سراسری برای رسیدن به دانشگاه انجام می شد.
اما با به قدرت رسیدن رژیم اسلامی، به دلیل وحشتی که از رشد جریانهای چپ و رادیکال در دانشگاهها داشتند، در گام اول حمله قمه کشان حزب الهی را به محیط دانشگاهها سازمان دادند، به اصطلاح انقلاب فرهنگی راه انداختند، دانشگاهها را تعطیل کردند، فضای خفقان و سرکوب بر جامعه حاکم کردند. سپس تلاش کردند طرح ارتجاعی حوزه و دانشگاه را به اجرا درآورند.
جمهوری اسلامی سیستم آموزش عالی را با دستکاری در مضمون آموزش و با تبدیل کردن آن به عرصه کسب درآمدهای کلان، از محتوا تهی کرد. در دو دهه نخست حاکمیت رژیم اسلامی یک پروژه کامل تصفیه دانشگاهها از دانشجویان و استادانی که کوچکترین گمانی در مورد وفاداری آنها به رژیم اسلامی وجود داشت را به اجرا در آوردند. بر سر راه بسیاری از جوانان مستعد، هفت خوان ایدئولوژیک و تحقیق در مورد سوابق سیاسی خانوادگی را ایجاد کردند. با گذشت زمان این تمهیدات پاسخ نداد و دانشگاهها مجددا به مراکز اعتراض و مبارزه تبدیل شدند. این بار ابزار سرکوب مستقیم را به کار گرفتند. چه بسا انسانهای برجسته ای که در این راه جان باختند و یا سالهای جوانی خود را در کنج زندانها به سر بردند. چه بسیاری هم ناچار از ترک ایران شدند و به زندگی در پناهندگی و دربدری تن دادند.
سپس طمعکاران سود جو در دستگاههای دولتی و بورژوا آخوندها به این بخش هم هجوم آوردند و این عرصه را نیز به میدان چپاول مردم و کسب درآمدهای کلان تبدیل کردند. در ادامه این سیاست صدها دانشگاه و مرکز آموزش عالی جدید تحت عنوان "غیر انتفاعی" تاسیس شدند و راه را برای پذیرش صدها هزار دانشجو هموار کردند. به دنبال آن، با اخراج استادان متعهد و توانا، با اعمال سیاستهای بوروکراتیک در زمینه تعیین مسئولین دانشگاهی در سطوح مختلف، با تیره و تار شدن افق پیدا کردن کار بعد از اتمام تحصیل، با دستکاری در محتوای کتابهای درسی بویژه در زمینه علوم انسانی، با تنزل دادن سطح علمی دانشگاه، با طرح ارتجاعی "سهمیه بندی جنسیتی" و حذف دختران از تحصیل در دهها رشته دانشگاهی، با اعمال چنین روشها و سیاستهائی، شور و و عشق به آموزش را در دانشگاهها از بین بردند. فضای پادگانی و اختناق آوری را بر محیط دانشگاهها حاکم کردند. فساد کل سیستم آموزشی را فراگرفت، بازار پایان نامه نویس های حرفه ای و دلالان این رشته جدید در اطراف دانشگاه تهران گرم شد. در ادامه چنین روندی هر ساله خیل عظیمی از فارغ التحصیلان رشته های مختلف روانه بازار کار شدند، بدون اینکه فرصت های شغلی برای آنها فراهم شده باشد. اکثریت فارغ التحصیلان یا بیکار ماندند و یا جذب یک بوروکراسی دست و پاگیر اداری که هیچ ارتباطی هم با تخصص آنها نداشت، شدند. کم نیستند دارندگان مدرک لیسانس و بالاتر که برای پیدا کردن شغلی که حداقل زندگی آنها را تامین کند، ناچار می شدند مدرک تحصیلی خود را پنهان کنند و به کار در موقعیت پائین تری رضایت دهند. اینک کار به جائی رسیده است که خبرگزاری دولتی "ایسنا" در گزارشی می نویسد: در حالی که مدت کوتاهی تا آغاز سال تحصیلی جدید باقی مانده است نزدیک به نیمی از صندلی های دانشگاه های ایران در سال تحصیلی آینده خالی خواهد ماند. "محمد حسن امید" رئیس دانشگاه علمی و کاربردی وابسته به وزارت علوم گفته است " یک و نیم میلیون ظرفیت در دانشگاه ها ایجاد شده، در حالی که متقاضی آنها کمتر از ۸۰۰ هزار نفر است." در کنکور امسال بیش از ۸۶۰ هزار نفر ثبت نام کرده بودند که نزدیک به ۷۸ هزار نفر یعنی کمی بیش از ده درصد آنها در جلسه آزمون غایب بودند. آمار نشان می دهد که ظرفیت پذیرش دانشجو در دانشگاه های دولتی بیشتر از ۷۵۰ هزار نفر است یعنی در دانشگاه های دولتی تقریبا برای تمامی شرکت کنندگان کنکور سراسری جا وجود دارد.
آمارها نشان می دهد نزدیک به یازده میلیون نفر در ایران تحصیلات دانشگاهی دارند. بنابر آمارهای رسمی، دو و نیم میلیون نفر در ایران بیکارند و حدود از نیمی از این بیکاران ایران را فارغ التحصیلان دانشگاهی تشکیل می دهند. آمارهای غیر رسمی تعداد بیکاران را سه برابر این رقم می دانند. بنابر آمارهای رسمی، هم اکنون نزدیک به چهار و نیم میلیون دانشجو در ایران وجود دارد و این دانشجویان در دو سه سال آینده وارد بازار کار می شوند و تعداد متقاضیان شغل به بیش از هفت میلیون نفر خواهد رسید. این در حالی است که هم اکنون جمهوری اسلامی با موجی از بیکاران تحصیلکرده روبرو است.
اکنون جمهوری اسلامی در دامی گرفتار شده است که خود برای خود تنیده است. در کنار این بحران و بی سروسامانی محیطهای آموزش عالی در ایران، زمینه برای سربلند کردن مجدد جنبش دانشجوئی مساعد است. گسترش فعالیت محافل و پیشروان چپ و سوسیالیست جنبش دانشجویی اکنون به یک ضرورت سیاسی تبدیل شده است. حرکت چپ در متن جنبش دانشجویی ریشه در بیش از 60 سال حضور معنوی، سیاسی و تشکیلاتی کمونیست ها دارد. این حرکت امروز می تواند با اعتماد به نفس و با پیشینه انقلابی خود، خواست های خود را با نیازهای واقعی جامعه، مطالبات کارگران، زنان و اکثریت مردم محروم و تحت ستم هماهنگ سازد.
|
|