
وضعیت اقتصادی
ایالات متحده آمریکا اواسط سال 2015 با تولید ناخالص داخلیِ17 تریلیون 419 میلیارد دلار بزرگترین اقتصاد جهان را داشته است. این کشور یکی از بزرگترین کشورهای تجاری و همچنین دومین تولید کننده نفت و گاز است. ایالات متحده دارای جمعیت 322 میلیونی است که سومین کشور پرجمعیت جهان است.
از سال 2009 در آمریکا رسما اعلام شد که بحران به اتمام رسیده و بهبود آغاز شده است. این "بهبود" نسبی از سه طریق ممکن گردید.
الف: ریختن چند تریلیون دلار از جیب مالیات دهندگان و توده کارگر به جیب مجتمع های مالی و بانکی از طرف دولت. این کمک ها وام دولت را به بیش از 17 تریلیون دلار رساند. سرمایه داران و دولتشان امیدوارند این وام رو به افزایش و کسری بودجه ی سالانه، که به طور نسبی هرسال کمابیش حول و حوش 500 میلیارد دلار بوده از طریق ریاضت اقتصادی توسط نسل کنونی و نسل های آینده پرداخت شود. این کمک های دولتی موسسات مالی و بانک های غول پیکر را از سقوط نجات داد.
ب: سقوط قیمت نفت که قیمت بنزین را کاهش داد موجب رونق موقت صنعت اتومبیل سازی ها شد.
ج: رونق بخشیدن به خرید وسیع اشیاء تاریخی و عتیقه، نظیر تار موی ابراهام لینکلن، سبب گردش وسیع پول در یک مقطع زمانی گردید.
اما این "بهبود" با بیکاری وسیع و تحمیل ریاضت اقتصادی شدید به طبقه کارگر همراه بود. در حال حاضر دولت رسما ادعا می کند که فقط 5 درصد نیروی کار 160 میلیونی آمریکا، یعنی 8 میلیون نفر، بیکارند. تعدادی از اقتصاد دانان این ادعای دولت را به چالش کشیده اند. آنها نوشتند که دو عامل به آمار سازان کمک کرده تا واقعیات را پوشیده بدارند.
الف- میلیون ها نفر جستجوی کار را رها کرده و خانه دار شده و یا به تحصیل مشغول شده اند.
ب- کارهای تمام وقت دو پاره شده و به کارگران نیمه وقت و با قرارداد های موقت و یا بی قرارداد سپرده شده اند.
این اقتصاد دانان با توجه به دو واقعیت بیان شده تعداد بیکاران واقعی را بین 18 تا 20 میلیون تخمین ارزیابی کرده اند.
بی بی سی در هفتم ژوئیه مقاله ای از میشل فلورینورس، خبرنگار اقتصادی خود در نیویورک را پخش کرد تحت عنوان: "آیا بهبود اقتصادی ایالات متحده دور باطل می زند؟"
او نوشت روی کاغذ آمار و اعداد همه از بهبود خبر می دهند. طبق اینگونه آمارها در سال 2010 چهارده میلیون شغل جدید ایجاد شده و در سال 2015 نرخ فروش اتومبیل رکوردی را به جای گذاشت."
میشل می پرسد اگر بهبود اقتصادی در کار است چرا تاثیراتش در زندگی مردم دیده نمی شود؟ او مثال هایی می زند تا نشان دهد آمارها واقعیات را بیان نمی کنند. او می نویسد: "برطبق "گزارش سراسری سالانه مسکن" در سال 2014 یازده میلیون آمریکایی نصف درآمدشان را صرف تهیه مسکن کردند. ... در حالیکه قاعده عمومی بر این است که یک سوم درآمد در این عرصه صرف شود."
میشل در ادامه می نویسد: آمار بیکاری هم تمام واقعیت را بیان نمی کند، زیرا فقط 63 درصد نیروی کار در جستجوی شغل می باشد که از 1970 ببعد پائین ترین نرخ است."
گرچه اینگونه نوشته های بی بی سی رقابت های موجود بین سرمایه داران آمریکایی و بریتانیایی را منعکس می کند، اما اطلاعات در دسترس نشان می دهد که مقاله مورد اشاره واقعیات را بیان می کند. با اینحال اگر عمیق تر به قضیه بنگریم وضع اقتصادی آمریکا وخیم تر از این حرفهاست.
کارشناسان نوشتند که به دلیل کاهش شدید قوه خرید ده ها میلیون کارگر زن و مرد در آمریکا و انبار شدن تولیدات در انبارها سرمایه گذاری در تولید انجام نگرفت و نرخ سود به طرف صفر میل کرد. پس سرمایه ها به طرف اقتصاد انگلی و یا خرید طلا روی کردند و پول های موهوم را به عنوان سود جذب نمودند. این پول ها به اضافه کمک های تریلیونی دولت قماربازان بازار های بروس را فربه و فربه تر کرد و بر نابرابری های درآمدی باز هم افزود.
اضافه بر این از آنجا که سرمایه ها امکان سرمایه گذاری در تولید را نداشتند طبق ارزیابی های وزارت بازرگانی آمریکا آهنگ رشد اقتصادی این کشور در سه ماهه اول سال ۲۰۱۶ نسبت به زمان مشابه در سال گذشته افت داشته و به پایین ترین حد طی دو سال اخیر رسیده است.
صندوق بین المللی پول در اواخر ژوئن آهنگ رشد در آمریکا برای سال 2016 را از 2 و چهار دهم درصد به 2 و دو دهم درصد کاهش داد. افت مصرف داخلی، تامین کننده دو سوم تولید ناخالص داخلی آمریکا یکی از مهمترین عوامل کاهش آهنگ رشد اقتصادی این کشور معرفی شده است.
یورو نیوز در اواخر ژوئن گزارش داد که فعالیت بخش صادرات آمریکا نیز با کندی همراه بوده است.
گزارش دفتر اقتصادی ایالات متحده در آخر ژوئیه نشان داد، که برعکس پیش بینی خوش بینانه صندوق بین المللی پول، اقتصاد آمریکا در سه ماهه دوم سال 2016 فقط 1 و دو دهم در صد رشد داشته است. دلیل این امر عدم سرمایه گذاری صاحبان سرمایه های کلان در بخش تولید ذکر شده است. آنها که دو تریلیون دلار سرمایه سرگردان در اختیار دارند حاضر نیستند آنرا در تولید سرمایه گذاری کنند، زیرا نفعی در آن نمی بینند.
تعمیق بحران سیستم اقتصادی آمریکا زمینه سازِ مبارزات کارگری مهمی بوده است.
نگاهی به مبارزات کارگری در آمریکا
مبارزات کارگری در آمریکا از سال 2008 به بعد رشد کمی و کیفی قابل توجهی به خود دیده است. در این مدت مبارزات خرد و کلان زیادی روی داده و تاثیر خود را بر تناسب قوای طبقاتی گذاشته است. در اینجا عمدتا به مبارزات کارگری پارسال و امسال خواهم پرداخت و در این رابطه اگر لازم شد اشاراتی به مبارزات کارگران در سال های پیش از آن نیز خواهم کرد.
مبارزات کارگری را برای ساده تر کردن بررسی به دوبخش تقسیم می کنم:
1 - مبارزات کارگران کم دستمزد برای تحقق حداقل دستمزد 15 دلار در ساعت. از این ببعد آنرا "جنبش حداقل 15 دلار در ساعت" می خوانم. این جنبش در سال 2012 و توسط کارگران فست فود ها (نظیر کارگران رستوران های زنجیره ای و جهانی مک دونالد) شروع گردید که عمدتا زن هستند و در هیچ تشکل سنتی و رفرمیستی عضو نیستند. بعدا کارگران خرده فروشی ها (نظیر کارگران فروشگاه های زنجیره ای "وال مارت" که در نوع خود بزرگترین در جهان است) و کارگران کم دستمزد سایر بخش ها به آنان پیوستند و به سهم خود در آکسیون های جنبش نظیر اعتصاب، تجمع، تحصن و راهپیمایی ها شرکت کردند. لازم به ذکر است که 42 درصد از نیروی کار 160 میلیونی در آمریکا کمتر از 15 دلار در ساعت دستمزد می گیرند. جنبش اشغال وال استریت الهام بخش این جنبش شد. اهمیت این جنبش با توجه به حالت تعرضی آن در شرایطی است که دولت و سرمایه با اتخاذ سیاست ریاضت اقتصادی بار بحران اقتصادی را روی دوش طبقه کارگر انداخته و ترتیبی داده اند تا کلان سرمایه داران و سهام داران بخش بسیار بزرگی از درآمد ملی را به حساب های خود جاری سازند.
این جنبش دو جناح دارد. نخست جناحی که قید زمانی برای مطالبه مذکور تعیین نکرده است. اعضای این جناح در مقابل این کلک کارفرماها تسلیم می شوند که خواسته کارگران را مثلا طی 4 تا 6 سال متحقق خواهند کرد. یعنی مثلا حاضرند بتدریج و تا سال 2022 حداقل 15 دلار در ساعت را بپردازند. در حالیکه در آنسال با توجه به نرخ تورم از قدرت خرید دلار چنان کاسته شده که عملا کارگران فقط به بخشی از خواسته خود می رسند. مثلا اگر از قدرت خرید دلار ده درصد کاسته شده باشد آنها در عمل حداقل 13 دلار و 50 سنت در ساعت دریافت خواهند کرد.
دست آوردهای عمده جنبش در حال حاضر به شرح زیر است:
در سال 2015 چهارده شهر، استان و یا ایالت از طریق گذراندن قوانین محلی، فرامین مدیران کل و اشکال قانونی دیگر "حداقل دستمزد 15 دلار در ساعت" را در اصول پذیرفتند. برای نمونه حداقل دستمزد کارگران در شهر نیویورک به تدریج افزایش یافته و در سال 2018 حداقل 15 دلار را دریافت خواهند کرد. حداقل دستمزد سایر کارگرانِ بخش های این ایالت در سال 2021 به این سطح خواهد رسید. در شهر سیاتل نیز که 15 دلار در ساعت در ژوئن 2014 تصویب گردید و در آوریل 2015 اجرایی شد، ما با همین کلک کارفرماها روبرو هستیم.
جناح رادیکال این جنبش خواستار پرداخت فوری حداقل دستمزد می باشد. من تاکنون خبری را بدست نیآورده ام که افزایش 15 دلار در ساعت در هیچ ایالتی "فورا" رسمیت پیدا کرده باشد.
نتایج مبارزات غیر از افزایش تدریجی دستمزدهای کارگران نتایج اقتصادی دیگری نیز به بار آورده که به چند تای آنها اشاره می کنم:
در نتیجه مبارزات مذکور کارگران توانسته اند دادن حق اضافه کاری و پرداخت مزد به هنگام مرخصی پزشکی را تحمیل کنند که قبلا از آنها محروم بودند. نباید فراموش کرد که کارفرماها نیز به دنبال پیدا کردن راه هایی برای عدم پرداخت این افزایش ها و مزایا ها هستند.
نتیجه دیگر این مبارزات افزایش حداقل دستمزد کارگران فدرال از 7 دلار و 25 پنس به 10 دلار و 10 سنت بوده است. البته کارگران فدرال قبلا توانسته بودند در ایالات گوناگون حداقلِ دستمزدی بیش از این را بگیرند. باید توجه داشت که حداقل دستمزد 7 دلار و 25 پنس حدود 40 سال پیش تعیین شده و 25 درصد ارزش آن به دلیل تورم از بین رفته است.
2 - مبارزات کارگران در بخش های کلیدی و علیه غول های صنعتی.
اهمیت مبارزات این کارگران در چیست؟ باید توجه داشت که مجتمع های غول پیکر از دهه 70 به بعد هرگونه اعتصابی را با بستن مراکز کار و با استخدامِ دوباره کارگران در هم شکسته اند. این عمل طبق قانون و با عنوان تغییر ساختار انجام می گرفت. با تغییر تناسب قوای طبقاتی، مجتمع ها دیگر استفاده از قانون ضد کارگری یاد شده را به صرفه ندانستند. دو نمونه از این نوع مبارزات را نقل می کنم:
الف: نمونه در اول فوریه 2015، 3500 کارگر فلزکار شاغل در 9 پالایشگاه ایالات متحده برای ارتقای ایمنی محیط کار و افزایش سالانه دستمزد علیه شرکت های غول پیکر نفتی نظیر شل و اکسون موبیل اعتصاب کردند و تعداد اعتصابیون به زودی به 7 هزار نفر رسید. این اعتصاب که نخستین آکسیون از این دست در نوع خود در 35 سال گذشته بود، رسانه های دست راستی و خط رسمی بورژوایی را دچار حیرت کرد. آنها منتظر بودند شل، که هدایت سرمایه داران را به عهده داشت، یکشبه همه کارگران را بیرون بریزد. اما اعلام همبستگی کارگران 50 پالایشگاه بزرگ با کارگران اعتصابی، شل را ناچار کرد بعد از 6 هفته اعتصاب، که می رفت گسترش بیشتری پیدا کند، بپذیرد با "اتحادیه فلزکاران متحد" قراردادی ببندد و طی آن ارتقای ایمنی محیط کار و درصدی از افزایش مزد سالانه را تقبل نماید.
ب: دومین نمونه مبارزه 39 هزار کارگر شرکت غول پیکر مخابراتی ورایزون می باشد. آنها در آمریکا از سه شنبه 13 آوریل، برابر با 25 فروردین اعتصاب کردند. مجتمع ورایزون به کارگیری تاکتیک مشروح در بالا در شرایط فعلی را ناکارا تشخیص داده و پیشاپیش ده ها هزار اعتصاب شکن را برای شکست اعتصاب آماده کرده بود. کارگران در نیویورک، واشنگتن د سی، فیلادلفیا، بوستون و چند شهر دیگر خطوط پیکت برپا کرده تا اجازه ندهند کارگران اعتصاب شکن به سرکار بروند.
کارگران اعتصابی به تصمیم مجتمع مذکور، که ماهانه یک میلیارد و 800 میلیون دلار سود به جیب میزند، علیه حقوق و مزایای خود اعتراض داشتند. شرکت قصد داشت دستمزدها را منجمد کند؛ از حقوق بازنشستگی بکاهد؛ سهم بیمه درمانی کارگران را افزایش دهد؛ کارهای خود را در هر زمان و به هر میزان که خواست به شرکت های دیگر بسپارد؛ و کارگرانش را بر طبق نیاز شرکت و بدون اطلاع قبلی به هرکدام از مراکز گسترده اش در آمریکا بفرستد.
کارگران پس از 18 روز اعتصاب، پیکت گذاری و درگیری با پلیس و اعتصاب شکنان به پیروزی دست یافتند. در 29 می قراردادی 4 ساله بین دو اتحادیه سازمانده کارگران اعتصابی و ورایزون بسته شد و به اعتصاب پایان داد. شرکت پذیرفت طی 4 سال 11 درصد به حقوق کارگران اضافه کند و میزان پاداش ها و سود سهام کارگران را افزایش دهد. حقوق بازنشستگی و معلولیت دست نخورده باقی ماند.
تاثیرات مبارزات کارگری
در تناسب قوای طبقاتی
از 2008 به بعد طبقه کارگر و اقشار زحمتکش در آمریکا پروسه چرخیدن به چپ را سرعت بخشیدند. آنها به این ترتیب در کنار تمام نیروهای مخالف نئولیبرالیسم اقتصادی، مخالفین کلیت نظام سرمایه داری و کمونیست ها و سوسیالیست ها قرار گرفتند. ظهور جنبش اشغال وال استریت نشانه ای نیرومند از سرعت گرفتن این گردش بود. این جنبش نخستین بروزات سراسری خود را در 17 سپتامبر 2011 و با اشغال "پارک زاکوتی" در نزدیکی "وال استریت"، مرکز مالی آمریکا، نمایاند.
این جنبش با شعار "راه حل، انقلاب جهانی است"، علیه سرمایه مالی، ریاضت اقتصادی و نابرابری درآمدی به میدان آمد و در فاصله کوتاهی در آمریکا سراسری گردیده و در اکثر کشورهای جهان نیز همفکر و همرزم پیدا کرد. گرچه جنبش اشغال وال استریت، که خود را "بدون رهبر" و جزو 99 درصدی ها به حساب می آورد، به دلیل التقاط گرایی در سبک کار، نداشتن درک درست از جایگاه طبقات در مبارزه و عدم پیوند با جنبش کارگری فروکش کرد، اما اعتراض به نابرابری درآمدی و مالی در میان آمریکائیان و بویژه 160 میلیون نیروی کار آمریکا را همگانی نمود و زمینه را برای تقویت گرایش چپ در جامعه هموارتر کرد. نیرومند گردیدن گرایش چپ در موارد زیر متجلی گردیده است:
الف: "کمپین برنی ساندرز".
ب: "جان سیاهان مهم است"
ج: ترامپ: پاتک بورژوازی در برابر قدرتگیری چپ
الف: "کمپین برنی ساندرز".
عدم رضایت طبقه کارگر و زحمتکشان آمریکا از سیستم اقتصادی و سیاسی موجود بعد از ضعیف شدن جنبش اشغال، نه تنها فروکش نکرد، بلکه زبانه نیز کشید و پیشروان به فکر یافتن بدیلی متفاوت افتادند. در این مسیر سوسیال دموکراسی نزدیکترین اقامتگاهی بود که در آن اتراق کردند. نوع حاکمیت سوسیال دموکراتیک، که بهترین نمونه اش در دولت رفاهِ سوئد پیاده شده بود، راهنمای عمل اکثریتی عظیم گردید. این سیستم بورژوایی، که تحت فشار مبارزات و اعتراضات کارگران زن و مرد، به طبقه حاکمه تحمیل شده بود به دلیل دستاورد های اقتصادی مهمش ظرفیت زیادی برای رخنه در میان طبقه کارگر و احزاب چپ و کمونیست دارد. نیودیل، که در 1933 توسط حکومت روزولت شروع گردید، شکلی از سیستم سوسیال دموکراتیک بود که طبقه کارگر آمریکا خاطره خوشی از آن داشت. ساندرز بر موج این رفرم خواهی سوار شد تا آنرا مهار کرده و تحت اتوریته حزب دموکرات قرار دهد. وی برای مقبول تر کردن کمپین خویش گاه مطالبات سوسیال دموکراتیک خود را "سوسیالیستی" خواند.
مهمترین مطالبات مطرح شده در کمپین ساندرز را می توان چنین فرموله کرد: ساندرز با مطرح کردن ضرورت دست زدن به یک "انقلاب سیاسی" توانست دهها میلیون کارگر و زحمتکش را به خود جلب کند.
در بطن انقلاب سیاسی ساندرز حمله به قول خودش به "طبقه میلیاردرها" و نابرابری های درآمدی قرار داشت. او در سخنرانی هایش بارها تکرار کرد که "یک دهم درصد از بالا نشینان به اندازه 90 درصد بقیه ملک و مال دارند و این پذیرفتنی نیست." او به وال استریت حمله کرد و خواستار درهم شکستن بانک ها و موسسات مالی بزرگ گردید. ساندرز با مطالبه جنبش "حداقل دستمزد 15 دلار در ساعت" موافقت کرد و گفت دولت باید شغل با دستمزد مناسب تامین کند. وی از ضرورت رایگان شدن آموزش عالی، تامین بیمه های اجتماعی، همگانی کردن درمان و بهداشت و تامین عدالت نژادی سخن به میان آورد. او برای تامین بودجه برنامه اش خواستار گرفتن مالیات از صاحبان درآمدهای بالا و جلوگیری از فرار مالیاتی گردید. ساندرز گفت که سیستم انتخاباتی که میلیون ها دلار مخارج دارد باید تغییر کند و خواستار احیای دموکراسی در اداره ی سیاسی جامعه شد.
مطرح شدن مطالباتی که به بخشی از آنها اشاره شد و قبلا تحت فشار مبارزات کارگری در خود آمریکا و بویژه در اروپای غربی عملی گردیده و بعدا پس گرفته شد کارگران و زحمتکشان متنفر از سیستم حاکم را وسیعا به میدان آورد. وضع طوری شد که رسانه های بورژوایی نوشتند "چطور شد ناگهان میلیون ها سوسیالیست ضد سرمایه داری در صحنه اجتماع آمریکا پیدا شدند؟" بعضی از نشریات اصلی بورژوایی نظیر گردانندگان "وال استریت جنرال" نسبت به اینکه در تداوم کمپین ساندرز کلیت نظام سرمایه داری زیر سئوال برود ابراز نگرانی کردند و نگرانی آنها واقعی بود.
ب: "جنبش جان سیاهان مهم است"
این جنبش اکنون در ایالات متحده سراسری شده و روز به روز بیشتر نیرو گرفته و بیشتر به چپ متمایل می گردد. این جنبش، خود را "بی رهبر" یا "همه رهبر" می خواند و برعکس جنبش مدنی پیشین سیاهان فاصله خود را با کلیسای سیاه حفظ کرده و تبلیغ "حفظ آرامش" از جانب آن را محافظه کارانه تلقی می کند. به این اعتبار این جنبش خشونت پرهیز نیست. این جنبش علیه سفید پوستان نبوده و خواهان جذب آنان، و نه دفع، می باشد. "جنبش جان سیاهان مهم است" می خواهد که همگان (اعم از حاکمیت و مردم) در عمل و در برنامه ریزی برای سیاهان ارزش قائل شوند و در تمام عرصه ها به صورت برابر با آنها برخورد نمایند. این جنبش از پلیس، به عنوان افراد شاغل متنفر نیست، بلکه علیه اعمال جنایتکارانه پلیس ایستاده و جنایات آنها را افشا می کند. این جنبش برای جلوگیری از جنایت پلیس خواهان تغییر بافت و شیوه اداره پلیس است. پلیس باید خدمتگزار مردم، از هر رنگ، فرهنگ، جنس، سن و ملیتی، باشد. راهنمای عمل فعالین این جنبش چنین است: "دشمن، اکنون و همیشه، چهار خطر برتریطلبی سفیدها، مردسالاری، سرمایهداری و نظامیگری است."
ج: ترامپ: پاتک بورژوازی در برابر قدرت گیری چپ
آثار حرکت به چپ جامعه در اردوی بورژوازی به شکل گرایش بیشتر به راست نیز خود را نمایانده و دونالد ترامپ، نامزد حزب جمهوریخواه برای ریاست جمهوری، محصول آنست.
ترامپ یک میلیاردر می باشد که علنا نظرات نژاد پرستانه ای علیه کارگران مهاجر آمریکای لاتینی و سایر کارگران مهاجر را سرلوحه تبلیغات خود قرار داد و آنان را مسبب بیکاری به قول خودش "کارگران سفید آمریکایی" و رکود اقتصادی شمرد. او گفت اگر رئیس جمهور شود قانونِ دادن حق شهروندی به نوزادان پناهندگان و کارگران مهاجرِ متولد شده در سرزمین آمریکا را لغو خواهد کرد.
او با براه انداختن اسلام هراسی حمایت فرقه های مسیحی راستگرا را جلب نمود. ترامپ هرگز حاضر نشد حضور وسیع اعضای فرقه مخوف و فاشیست کوکلوس کلان در میان هواداران خود را محکوم کند و عملا اجازه داد آنها در ستادهای انتخاباتیش فعال باشند. او به همین جهت در میان ایالات جنوبی آمریکا، که مرکز نفوذ نژاد پرستان می باشد، بیشترین آراء را کسب کرد. لازم به یادآوری است که بیشترین کارگران مهاجر فاقد اسناد دولتی و کم دستمزد در همین ایالات کار می کنند و نژاد پرستان از خشونت نژاد پرستانه برای مطیع و پائین نگهداشتن سطح توقع آنها بیشترین استفاده را می کنند.
ترامپ به لحاظ اقتصادی خواهان اتخاذ سیاست محافظت از کالاهای آمریکایی بوده و در این حدود با اقتصاد بازار آزاد مخالفت کرد. او دستمزد کارگران را بیش از اندازه برآورد کرد و به این ترتیب با دستمزد حداقل 15 دلار در ساعت مخالفت نمود. این ادعای او در حالی است که دستمزد اکثریت کارگران آمریکا به مدت 40 سال می باشد که منجمد مانده و طی این مدت دلار 25 درصد از ارزش خود را از دست داده است.
دونالد ترامپ در عین حال که محصول بحران اقتصادی و بحران درونی حزب جمهوریخواه می باشد پدیده است که علیه تقویت گرایش چپ در جامعه ظهور کرده و مورد حمایت بخش های زیادی از بورژوازی قرار گرفته است.
نتیجه گیری:
کارشناسان متفق القول هستند که در جامعه آمریکا بیش از آنکه بورژوازی به راست تر رفته باشد کارگران و زحمتکشان به سمت چپ چرخیده اند. آنها پرسیده اند بخش پیشرو طبقه کارگرِ نومید شده از دو حزب فاسد، طرفدار وال استریت و منافع امپریالیستی و معترض به نابرابری درآمدی و تبعیض نژادی از اینجا به کجا خواهد رفت؟
در این شکی نیست که هر حرکت مبارزاتی و انقلابی طبقه کارگر آمریکا ارتش عظیم طبقه کارگر در اروپا و پس از آن دنیا را به حرکت درخواهد آورد.
دوم اوت 2016 - 12 مرداد 95
|
|