
با پایان دوره اقتصاد پنج ساله ایران ارزیابی از کارکرد این برنامه در زمینه های مختلف به یکی از موضوعات مورد بحث در رسانه های داخلی است. ارزیابی از کارکرد نهضت سوادآموزی یکی از این موارد است. معاون مدیرکل آموزش و پرورش استان گیلان اذعان کرده است که، بر پایه آمارهای سال ۱۳۹۴، شمار بی سوادان در این استان به ۱۴۰ هزار و ۳۵۳ نفر رسیده است. به گفته این کارگزار رژیم، شهر رشت، با ۸۰ هزار بی سواد، بیشترین تعداد بی سوادان را در استان گیلان دارد. این در حالی است که آمار بیسوادی در استانهای شمالی در مقایسه با سایر نقاط ایران سنتا پایین تر بوده است. معاون وزیر آموزش و پرورش و رئیس سازمان نهضت سوادآموزی رژیم سال گذشته گفته بود که در کشور حدود ۱۰ میلیون بی سواد و ۱۱ میلیون کم سواد شناسایی شده است. روزنامه "ابتکار" در آخرین شماره خود نوشته است که: «بیسوادی از موارد بارز نقض حقوق بشر است» . به این اعتبار جمهوری اسلامی ایران در این عرصه نیز پیشتاز نقض حقوق اولیه انسانها است. این روزنامه در ادامه گزارش خود می نویسد:
«سازمان نهضت سواد آموزی، وعده و وعیدهایی را برای مواجهه با مشکلات و چالش های جدی داد و بسیار مصمم عنوان کرد که طی چهار سال آینده تمام تلاش خود را خواهیم کرد که اشخاص زیر 50 سال، از سواد خواندن و نوشتن ابتدایی برخوردار شوند. یعنی از سال 1390 تا سال 1394. اما زمان برنامه توسعه اقتصادی چهارم به پایان رسید و آمار بیسوادی در ایران همان ماند» ، و اضافه می کند که: «کردستان با بیشترین آمار بی سوادی در کشور یکه تاز است».
این امری آشکار است که میزان بیسوادان در میان کارگران و مردم زحمتکش بسیار از تعداد بیسوادان در میان اقشار دیگر بیشتر است. همچنین بیسوادی در میان زنان دو برابر مردان است و اکثریت بی سوادان در روستاها ساکن اند.
امروز و در دهه دوم قرن بیست و یکم و در شرایطی که حتی داشتن توان خواندن و نوشتن معیار کافی برای باسواد بودن نیست، کارگزاران رژیم از وجود ۱۰ میلیون بیسواد گزارش می دهند و این نشانه کارنامه مجرمانه جمهوری اسلامی در عرصه مبارزه با بیسوادی است. بر طبق تعاریف مركز آمار ایران، كسی كه بتواند متون ساده را به زبان فارسی بنویسد یا بخواند جزو افراد باسواد محسوب شده و معادل تحصیلی اول ابتدایی است. اما بر اساس معیارهای امروزی باسواد کسی است که بتواند از سوادش برای ارتقاء آگاهی و مهارت خود و بهبود زندگی و روابط اجتماعی اش بهره گیرد. با تبدیل شدن کامپیوتر و اینترنت به بخشی از کار و زندگی لازم است زنان و مردان حداقلِ توان بکارگیری آنها را داشته باشند. اگر کسی از این توان محروم باشد کمتر خواهد توانست بر اطلاعات ودانش و مهارت خود بیافزاید. جمهوری اسلامی با تشدید فقر و گرسنگی در جامعه و شیوه تدریس عقب مانده، فرزندان مردم و بویژه کودکان خانواده های کارگری را از استفاده از امکانات پیشرفته فنی محروم کرده است. گذشته از بیسوادی مطلق ۱۰ میلیونی که اساسا به اقشار پایین جامعه تحمیل شده، جمهوری اسلامی به لحاظ کیفیت نیز آموزش را به قهقرا برده است. مشکل کودکان، جوانان و بزرگسالان ایران فقط بیسوادی و یا کم سوادی نیست. از ۲۰ میلیون کودک واجد شرایط تحصیل فقط ۱۲ میلیون نفر از آنها به مدارس راه یافته اند. کودکانی که از تحصیل باز می مانند، روانه بازار بیرحم کار میشوند و بخش اعظم آنها در فردای بزرگسالی هم دیگر هرگز امکان سواد آموزی را نخواهند یافت.
جمهوری اسلامی علیرغم اینکه چنین وانمود می کند که گویا به حل مشکل بیسوادی اهمیت می دهد، اما از آنجایی که بیشترین بخش بودجه هر سالش صرف فعالیت های نظامی و امنیتی می شود و بازار فساد و غارتگری مالی و اداری هم گرم است، هیچیک از طرح های متعددی که تا کنون بکار گرفته است سرانجامی موفق نداشته است. این رژیم آن اندازه ای که به اداره منظم کلاس های قرآن و آموزش مداحی و سر و سامان بخشیدن به حوزه های به اصطلاح علمیه و کلاس هایی که بلاواسطه خرافه و ارتجاع را ترویج می کنند اهمیت می دهد، به اداره کلاس های منظم سوادآموزی با معلمانی بی مسئله و بی مشغله اهمیت نمی دهد.
بیسوادان باید در دنیای متحول امروزی به معنی واقعی کلمه و بر طبق استانداردهای جهانی باسواد شوند. اما در ایران امروز سیستمی حاکم است که نمی خواهد و نمی تواند در این زمینه گامی اساسی بردارد و پروژه هایی هم که در این زمینه دارد نقش بر آب است. از اینرو تحقق این خواست ابتدایی هم به رهایی مردم ایران از چنگ این رژیم گره خورده است.
|
|