
اگرچه موضوع اختلاس به یکی از مشخصات دائمی این رژیم تبدیل شده است ولی برخی از این نمونه ها آنچنان بعد کلانی دارند که سرتیتر خبرها را به خود اختصاص میدهند.
این روزها خبر اختلاس شش و شش دهم میلیارد یورویی پتروشیمی در بنادر کشور از نوع این ابراختلاس ها است. این پرونده اکنون به تیتر اول روزنامه ها کشیده شده است. "پتروشیمی و فساد کاسبان تحریم"، "پایان سلاطین پتروشیمی"، "پتروشیمی گیت"، "پتروشیمی خواری داماد وزیر سابق" تنها بخشی از این تیترها هستند. همزمان کارگری در پیامی به کانال مستقل هفت تپه با اشاره به این خبر اختلاس می نویسد، "یکی از مسئولین گفته افزایش دستمزد کارگران باید طوری باشه که چرخ تولید آسیب نبینه. من سوالم از این فرد این است که چرا برای بهتر شدن چرخ تولید جلوی دزدی و اختلاس ها را نمی گیری؟ چرا هر کسی از این مسئولان که دستش به جایی رسیده، پول های مردم را دزدیده و فرار کرده؟ الآن این اختلاس پتروشیمی که گفته شده شش میلیارد یورو بوده، من نتونستم حساب کنم این به تومان چقدر میشه. چرا این همه دزدی و اختلاس می شه و چرخ تولید هیچ بلایی سرش نمیاد. ولی وقت دستمزد ما کارگران می شه در مورد چرخ تولید حرف می زنن. زورشون به ما کارگران و دستمزد ناچیزشون می رسه ولی به دزدی ها کاری ندارن، ما کارگران به این دستمزدهای خجالت آور رضایت نخواهیم داد."
توجه کنیم همین رقم از اختلاس پتروشیمی معادل 150 برابر کل مطالبات فرهنگیان در چند سال اخیر است که بارها و بارها به خاطر آن دست به اعتصاب زده اند. آیا شرم آور نیست که دولت به اصطلاح تدبیر و امیدسه هزار میلیارد تومان ندارد که رتبه بندی معلمان را در یک سال اجرا کند ولی اعتبار پنجاه سال اجرای رتبه بندی معلمان در یک جا اختلاس می شود.
آنچه که روشن است در پس پرده همه این اختلاسات بالاترین مقامات رژیم نشسته اند. مگر نه اینکه در پرونده فساد و اختلاس بابک زنجانی نام برخی از چهره های امنیتی وابسته به وزارت اطلاعات و سازمان اطلاعات سپاه در رسانه ها مطرح شد. مگر همین هفته های پیش نبود که صحبت از "سلطان سکه"، صحبت از "سلطان قیر" شد. و این همه در شرایطی در جامعه مطرح می شوند که همه روزه خبر از اعتراضات و تجمعات برای مزدهای معوقه شنیده می شود: تجمع رانندگان شرکت ملی حفاری اهواز در اعتراض به عدم پرداخت شش ماه معوقات مزدی، اعتصاب یکصدو شش نفر از کارگران شرکت کشت و صنعت نیشکر کارون در اعتراض به تنزل دستمزدها از سه میلیون به یک میلیون تومان، تجمع بازنشستگان فولاد در اعتراض به عدم پرداخت حقوق و عیدی خود، تداوم اعتراضات کارگران شهرداری چگرد در پی عدم واریز ماهها مطالبات مزدی، تجمع کارگران شرکت پویش پژوهش در پی عدم واریز مزد، عیدی و پاداش، یازده ماه معوقات مزدی کارگران شهرداری اندیمشک. اینها تنها نمونه های اندکی از شلاق بی رحمی است که بر تن مزد گیران فرود می آید تا جایی که علی خدایی، نماینده به اصطلاح کارگران در شورای عالی کار می گوید که نود وسه هزار کارگر بین دو ماه تا یکسال حقوق نگرفته اند. همه اینها تصاویر واحدی از یک جامعه اند که در یک سو میلیاردها یورو اختلاس میشود و در سوی دیگر میلیون ها نفر به فقر کشانده می شوند. با وجود اینکه چند روزی به پایان سال باقی نمانده است هنوز هم مسئله تعیین حداقل دستمزدها به جایی نرسیده است. آن هم در شرایطی که بحران اقتصادی هجوم وحشیانه خود را به سفره میلیون ها انسان کارگر و زحمتکش فرود آورده است. پرویز صداقت یک اقتصاددان در مصاحبه با خبرگزاری ایلنا، اینگونه اشاره می کند "در آخرین محاسبه کمیته دستمزد، سبد معیشت 3 میلیون و 759 هزار تومان تعیین شده است. این رقم به تایید هر سه گروه مذاکرات رسیده است. اگر این رقم به مانند سال قبل فقط یک توافق روی کاغذ بماند و روی دستمزد اعمال نشود چه فایده ای خواهد داشت. محاسبه حداقل سبد معیشت تبدیل به یک سنت عرفی شده که دولتی ها و کارفرمایان بتوانند استدلال کنند که افزایش هزینه های زندگی کارگران را قبول داریم ولی در عمل نمی توانیم بپردازیم".
اگر برای سرمایه داران و دولت کارگزار آنان این آمار و ارقام خطوطی بر روی کاغذند ولی برای کارگران نانی است که از سر سفره شان دزدیده می شود. برای مزدبگیران این رقم ها، اعداد بی جانی نیستند که بر روی کاغذ نوشته شود تا سرمایه داران و دولت شان به آن اقرار کنند. برای کارگران این ارقام ناقوس شومی است که شکم های گرسنه خود و خانواده هایشان باید بشنوند. تازه فراموش نکنیم که رقم واقعی و رقم پیشنهادی حتی به اصطلاح نمایندگان کارگران در شورای عالی کار بسیار بالاتر از این رقم است. بی جهت نیست که تشکل های مستقل کارگری از جمله سندیکای کارگران شرکت واحد، سندیکای کارگران هفت تپه، کمیته هماهنگی برای کمک به ایجاد تشکل های کارگری و گروه اتحاد بازنشستگان با صدور اطلاعیه مشترک خواستار حداقل دستمزد برای سال 1398 به میزان هفت میلیون تومان شده اند. مضافا اینکه حتی سران خود رژیم هم از تورم چهل درصدی صحبت می کنند که تازه آنهم یک تورم میانگین است چرا که تورم روی کالاهای اساسی بیش از دویست تا سیصد درصد است. این مقامات همواره با وقاحت تمام از به کار بردن کلمه "ابر تورم" پرهیز می کنند ولی قیمت اقلام و نگاهی به سفره خالی مردم بیان آشکاری بر وجود این ابر تورم است. تازه همه داده ها نشان می دهند که محدودیت های نقل و انتقالات مالی بانک ها و فشار تحریم ها در سال آینده نتیجه ای جز کاهش ارزش ریال نخواهند داشت. در این میان آنجا که به حذف مالیات سرمایه داران می رسد، آنجا که میلیاردها دلار در کانال های غیررسمی سرازیر می شوند، آنجا که هزاران میلیارد تومان یارانه های پنهانی را سازمان می دهند، آنجایی که میلیاردها تومان صرف موسسات تحمیق جامعه می کنند و یا موسسات مذهبی را از پرداخت مالیات معاف می دارند، و یا میلیاردها دلار صرف بلندپروازی های رژیم می شود، صحبتی از تنگناهای مالی نیست ولی آنجایی که صحبت از افزایش دستمزد معادل سبد هزینه معیشت می شود، داد و فغان سرمایه داران و دولت آنها گوش فلک را کر می کند.
واقعیت این است که یکی از مهمترین عواملی که موجب شده است که دولت و سرمایه داران به خود اجازه دهند که بی رحمانه به سفره کارگران هجوم ببرند و دولت و در هر فرصتی شانه های خود را از زیر بار مسئولیت خدمات عمومی خارج کند، نبود تشکل مستقل، سراسری و رادیکال کارگری است. و در این میان آنچه که نصیب میلیون ها تن از مردم می گردد فقر مطلق، کارتن خوابی، رانده شدن به عمق جامعه و فروش اندام است. اما هیچ دلیلی وجود ندارد که میلیون ها تن از آن نیرویی که تمام ارزش های این جامعه را تولید میکنند، میلیون ها تن از آن مردمی که همه روزه در زیر چرخ دنده های ماشین بی رحم سرمایه داری له می شوند، به این وضعیت فلاکتبار تن دردهند. نباید باز هم به دستمزدهای چند مرتبه زیر خط فقر تن در دهیم. این حق ماست که یک زندگی درخور انسان داشته باشیم.
چهارشنبه - ۲۲ اسفند - ۱۳۹۷ , 13 - 03 - 2019
|
|