
دور جدیدی از جنگ تجاری بین آمریکا و چین آغاز گشته است. روز پنجشنبه وزیر خزانه داری آمریکا بسته شدن تعرفه های جدید گمرگی با حجم معادل شانزده میلیارد دلار بر واردات از چین را اعلام کرد. دولت چین بلافاصله عکس العمل نشان داده و تعرفه های جدید گمرکی بر همین مقدار واردات کالا از آمریکا را مقرر ساخته و همزمان علیه دولت آمریکا به "سازمان تجارت جهانی" شکایت کرد. تقریبا دو ماه پیش یعنی از اول ماه ژوئیه نیز هر دو طرف بیست و پنج در صد تعرفه گمرکی برکالاهای وارده به حجم سی و شش میلیارد دلار را به اجراء گذاشتند. همزمان دولت آمریکا مقدمات تعیین تعرفه های جدید برکالاهای چین معادل دویست میلیارد دلار تدارک میبیند. برای این منظور کنگره آمریکا از مدیران بخشی از کمپانیها وصنایع بزرگ خواسته است که ملاحظات خود را دراین مورد اعلام دارند. دولت چین هم اعلام کرده است که بر واردات ذغال سنگ ، گاز ، موتور سیکلت و اتومبیل تعرفه های جدید مقرر خواهد شد.
اگر آمریکا در شرق وارد یک جنگ تجاری با چین گشته است، در غرب اما این جنگ تجاری، اگر چه ظاهرا علیه اتحادیه اروپاست ولی در واقع آلمان قدرتمندترین اقتصاد اروپا را در نظر دارد. فارغ از حملات مستقیم ترامپ به آلمان به علت کسری عظیم تراز تجاری دوکشور و تهدید به بستن تعرفه های جدید برمهمترین بخش صنعتی یعنی صنایع اتومبیل سازی آلمان، بستن تعرفه های جدید بر واردات اتومبیل از آمریکا توسط دولت چین با توجه به نقش هژمونیک صنایع اتومبیل سازی آلمان در هر دو کشور غیر مستقیم یک جنگ تجاری علیه دولت آلمان است.
اگر به این جنگ تجاری، تحریم های آمریکا علیه روسیه، ترکیه و ایران و تأثیراتی که این تحریم ها برمناسبات تجاری بین اروپا و چین با این کشورها میگذارد، اضافه کنیم ، دراینصورت آشکار میگردد که آمریکا با چنگ و دندان در پی احیاء هژمونی خود بر جهان است. اما واقعیت امر این است که این هژمونی و نظمی که این هژمونی بر آن استوار گشته بود ، شکاف های عمیقی برداشته است. اکنون هم متحدین دیرپای آمریکا وهم رقیبانش در فکر ایجاد قطب های جدید اقتصادی و حتی نظامی برای مقابله با احیاء مجدد سرکردگی آمریکا هستند. زمانیکه روز چهارشنبه هفته گذشته وزیر خارجه آلمان در مطلبی برای "روزنامه تجاری" آلمان صحبت از این میکند که موقع آن رسیده است که اتحاد ترانس آتلانتیک مجددا مورد بررسی قرار گیرد ، اشاره به همین امر دارد. او میگوید "که اروپا نباید اجازه دهد که آمریکا بر فراز سر آنان روابط تجاری به ضرر اروپا را شکل دهد" و اینکه " اروپا باید یک ستون مهم نظم جدید جهانی باشد " و چنانچه آمریکا از خطوط قرمز اتحادیه اروپا عبور کند ، در اینصورت اتحادیه اروپا باید با تمام وزن خود به مقابله برخاسته و علاوه بر آن باید جای خالی آمریکا را درصورت عقب نشینی این کشور در هر منطقه جغرافیائی پرکند. او حتی فراتر از این رفته و طرح استقلال راههای نقل و انتقال معاملات پولی را از سلطه آمریکا را به میان میگذارد. از نظر او این امر تسلط آمریکا را بر بخش مالی جهان برداشته و کمپانیهای اروپائی را از خطر تهدیدات آمریکا دور میسازد. او علاوه بر این صحبت از ایجاد یک پروژۀ دفاعی برای آینده اروپا میکند. به باور او اکنون با از بین رفتن تخاصمات جهان دو قطبی ، اروپا و آمریکا بخش بزرگی از زنجیرهای پپوند خود را از دست داده اند و اروپا خود اکنون یک قدرت جهانی است.
در بخش دیگری از جهان روسیه آشکارا کوشش مجدانه ای به کار میبرد تا پیمان شانگهای را به قطبی در مقابل آمریکا و اروپا تبدیل کند و همزمان فرصت را برای شکل دادن به ائتلافهای جدید در منطقه با ایران ، ترکیه و حتی گسترش روابط با اسرائیل، امارات و عربستان از دست نمیدهد. و در عین حال از طریق لوله کشی زیرزمینی حمل و نقل مستقیم گاز به اروپا با وجود مخالفت شدید آمریکا و حتی هشدار ترامپ به صدر اعظم آلمان مبنی بر وابستگی اروپا به گاز روسیه ، راه را برای ورود خویش به اروپا را هموار میسازد. تحریم های آمریکا علیه ترکیه و تشدید بحران اقتصادی در این کشور ، ترکیه را مجبور کرده است که نه تنها به مقابله با این تحریم ها پرداخته و متقابلا تعرفه های گمرکی جدیدی بر برخی از کالاهای آمریکائی از جمله اتومبیل مقرر سازد، بلکه آشکارا اعلام کند که تحریم های آمریکا علیه ایران را دور خواهد زد. ترکیه هم چنین خواهان پیوستن به پیمان "شانگهای" است که از جمله روسیه ، چین و هند یعنی بیش از یک سوم جمعیت جهان را شامل شده و ایران نیز که تاکنون ناظر بوده است درخواست عضویت رسمی نموده است.
واقعیت این است که دور جدید جنگ تجاری بین اولین و دومین قدرت اقتصادی جهان وتبعات ناشی از آن ، هرج ومرج و ناآرامیهای موجود در جهان را افزایش خواهند داد. امپریالیسم آمریکا میخواهد از طریق این جنگ بازگشت به نقش هژمونیک خود را مادیت بخشد ولی این استراتژی که در چهارچوب " آمریکا اول" ترامپ خود را عرضه میکند با مقاومت شدید متحدین تاکنونی و رقیبان آمریکا روبروست. مضافا اینکه نظم نئولیبرالی که با آغاز دهه هشتاد قرن گذشته به نظم مسلط بر جهان تبدیل گشته و تجارت آزاد یکی از مشخصه های اساسی آن بود، با جنگ تجاری جاری و اقتصاد حمایتی ترک های جدی برداشته است. این نظم اگر در آن بخش از جهان سرمایه داری به انباشت نجومی سرمایه در دست تعداد اندکی انجامید ، در کشورهای پیرامونی ره آوردش تلاشی کامل شیرازه اقتصادی این جوامع بود. هیچ برج و باروئی نمیتوانست در مقابل این هجوم وحشیانه نئولیبرالیسم پابرجا بماند و این بخش از جهان به کارگاه عرق ریزان نظم نئولیبرالی تبدیل گشت. لازم نیست به کارگاههای نساجی در هند و بنگلادش سر بکشیم جائیکه میلیونها انسان در این کارگاهها بر بردگی کشیده میشوند ، کافی است به حاشیه کلان شهرها در ایران نگاه کنیم ، کافی است به شرایط مرگ – زندگی بیش از چهل میلیون نفر که در زیر خط فقر زندگی میکنند نگاه کنیم و کافی است به آنانی نگاه کنیم که ماهها مزدی دریافت نکرده اند و اعترضاتشان با سرکوب روبرو میشود. این مصائب نتیجه همان نسخه نظم نئولیبرالی است که از زمان رفسنجانی فارغ از اینکه کدام جناح بر سرکار بوده به پیش برده شده است. واقعیت این است که نتایج سیاست های دول سرمایه داری چه زمانی که وارد جنگ تجاری میشوند ، و چه زمانی که جنگهای نیابتی را سازمان میدهند ، دودش به چشم میلیونها انسان در چهار گوشه جهان میرود. نظم کنونی شکاف برداشته است چرا نباید به فکر نظمی بود که پیام آور رهائی انسان باشد.
2018-08-27| ۱۳۹۷-۰۶-۰۵
|
|