ارسال


قتلهای زنجیره ای داغ ننگی بر پیشانی رژیم اسلامی

آذر ماه یادآور مجموعه ای دیگر از جنایات جمهوری اسلامی علیه انسان های مبارز و آزادیخواه و نیروهای مخالف رژیم است. این مجموعه به نام قتلهای زنجیره ای در پرونده ننگین رژیم اسلامی سرمایه ثبت شده است. این قتلها در دهه 70 خورشیدی انجام گرفت و با سلاخی کردن داریوش و پروانه فروهر آغاز شد. این زنجیره جنایات به ربودن، شکنجه و قتل تعداد نامعلومی از چهره های چپ و وابستگان به گرایش راست مذهبی و ناسیونالیستی منتهی شد. در حال حاضر نام حدود 80 نفر از قربانیان این دوره رژیم جهل و سرمایه ثبت شده است. در میان این قربانیان چهره های خوشنام و انسانهای مبارز و آزادیخواهی نظیر محمد مختاری و جعفر پوینده قرار دارند.

باید گفت زنجیره قتلهای دهه 70 در واقع همزمان با سرکار آمدن خامنه ای، به عنوان رهبر مذهبی، و رفسنجانی، تحت عنوان رئیس جمهور، در سال 1368 شروع شد. به عبارت دیگر این قتلها در ادامه قتل عام چند هزار زندانی در سال 67 که به دستور خمینی انجام گرفت، برنامه ریزی شدند. سران رژیم، نظیر رفسنجانی، در پناه آن قتلها کوشیدند با پیروی داوطلبانه از سیاست های اقتصادی ویرانگر صندوق بین المللی پول اقتصاد ورشکسته جمهوری اسلامی را نجات دهند. رفسنجانی به عنوان نماینده کلیت رژیم و سرمایه داران بخشهای دولتی و خصوصی با اخراج دهها هزار کارگر، شناور کردن ریال و خصوصی سازیها کوشیدند اقتصاد جمهوری اسلامی را به مسیر اقتصاد بازار آزاد و ادغام هر چه بیشتر در بازار جهانی سرمایه بیاندازند. تناقضات اقتصادی و سیاسی حکومت اسلامی سرمایه داری در ایران و پیدایش موج اعتراضات کارگری در جامعه این اقدامات را با شکست روبرو کرد. قتلهای زنجیره ای که در آذر 1377 به اوج رسید به این امید طراحی شده بود تا فرصتی به دولت خاتمی داده شود تا بلکه سرمایه داری ایران را از سراشیبی ورشکستگی نجات دهد. اما اعتراضات داخلی و خارجی که آغاز شد دولت خاتمی را ناچار کرد اعتراف کند که قتل های زنجیره ای کار وزارت اطلاعات بوده است. بقیه سران، برای تبرئه کردن کلیت رژیم، مسئولیت قتلها را به عهده چند آمر شکنجه و کشتار و چند شکنجه گر وزارت اطلاعات گذاشتند. مقامات سپاه و وزارت اطلاعات آنها را دستگیر کردند و به زیر شکنجه هایی کشیدند که قبلا خود آنرا علیه مبارزین و مخالفین رژیم اعمال کرده بودند. آنها در این رابطه آمران شکنجه و شکنجه گران قبلی را چنان شکنجه کردند که به اعترافهای مورد نظر خامنه ای و بقیه سران تن دادند و به دروغ و بناچار گفتند عامل بیگانه، نظیر دولت آمریکا و دولت اسرائیل بوده و به دستور آنها عمل کرده اند. آنگاه آنها مسئول اصلی پرونده را با داروی کشنده از پای در آوردند و بقیه را هم به زندان محکوم نمودند.

اکنون با گذشت حدود یک سال و نیم از توافقات هسته ای، اقتدار رژیم در انظار عمومی بیشتر ضربه خورده است. در همانحال با توافقات هسته ای، حربه وجود تحریم و تقابل با غرب و بهانه قرار دادن آن برای پشت گوش انداختن خواست های مردم از دست رژیم خارج شده است. در این شرایط کاسه صبر و انتظار کارگران و مردم زحمتکش بیش از پیش لبریز شده و مبارزات کارگران برای رسیدن به مطالباتشان در ماههای اخیر گسترش پیدا کرده است. مبارزات جاری کارگران فرصت تازه ای برای فعالین و پیشروان جنبش کارگری فراهم آورده تا به جنبش مطالباتی دامن بزنند. با توجه به چشم انداز گسترش مبارزات کارگری و توده ای، جمهوری اسلامی عزم کرده تا اجرای برجام را با اعمال کنترل بیشتر بر فضای سیاسی جامعه پیش ببرد. گسترش موج اعدام ها و تداوم بگیر و ببند فعالین کارگری و اجتماعی، بستن روزنامه ها، تشدید سانسور و وادار کردن رسانه ها به خود سانسوری، گسترش تحرک گروه های فشار بر زنان و جوانان، همه اینها بخشی از تلاش برنامه ریزی شده رژیمی است که می خواهد برای جلوگیری از فوران خشم توده ها همه مجراهای تنفسی جامعه را ببندد. دولت روحانی در این دوره در رکاب سپاه پاسداران و ولایت فقیه به همه اقدامات سرکوبگرانه برای تشدید فضای اختناق در جامعه جنبه رسمی و اجرایی داده است.

اما باید توجه داشت، در حالیکه رژیم هنوز قدرت سرکوب را از دست نداده است، اما در موقعیتی نیست که بتواند فضای بعد از پایان جنگ ایران و عراق را برجامعه حاکم نماید. شرایط سیاسی و اجتماعی امروز ایران با دهه 60 قابل مقایسه نیست. رژیم در آنزمان بر دریایی از توهم توده های مردم حاکمیت میکرد. انسان های انقلابی و آزادیخواه هنوز داشتند عوارض سنگین ناشی از سرکوب خونین انقلاب را تجربه می کردند. جنگ خانمان سوز ایران و عراق نه تنها همه خواست های اقتصادی و سیاسی را به عقب رانده و ناسیونالیسم ایرانی را به غلیان انداخته بود بلکه به دستاویزی برای رژیم جهت خفه کردن هر ندای مخالفی تبدیل شده بود. امروز نه تنها از خیل پاسداران و بسیجیانی که کلید بهشت به گردن، روانه جبهه های جنگ می شدند خبری نیست بلکه نظام اسلامی از درون ریزش کرده، کشمکش و نزاع جناح های درون حکومت بر سر استراتژی بقای رژیم بالا گرفته و تزلزل و تردید نسبت به امکان ادامه حیات رژیم در میان صفوف نیروهای آن گسترش یافته است. علاوه بر اینها، مبارزات بی وقفه کارگران و زنان و دیگر اقشار جامعه برای احقاق حقوقشان در طی سه دهه گذشته آرام آرام توازن نیرو را به سود جبهه مبارزات مردم تغییر داده است.

با در نظر گرفتن این واقعیت باید کوشید که کارگران و فعالین جنبش کارگری با گسترش مبارزات خود حول مطالباتشان در مسیر متحد کردن مبارزات خود و ایجاد و گسترش تشکهای طبقاتی و سیاسی گامهای سریعتری بردارند. با پیش روی این روند است که زمینه اتحاد جنبش کارگری با دیگر جنبش های پیشرو اجتماعی فراهم می آید و می توان رژیم جمهوری اسلامی را از تشدید موج سرکوب به عقب راند و آن را از هر سو در منگنه قرار داد.

2016-11-22 | ۱۳۹۵-۰۹-۰۲




ما را دنبال کنید

تویتر Find us on youtube Follow us on google+ Follow us on facebook CPIran_mailing address
Result