
در روز ٢٨ مرداد دو صفحۀ حساس در تاریخ مبارزات مردم ایران و کردستان ورق خورده، که هر دو واقعه برای توده های کارگر و زحمتکش ایران و کردستان عبرت آموز، و متضمن زیان های مادی و دیکتاتوری سیاسی بوده است. مارکس انسانها را سازندۀ تاریخ خود می داند! که در این میان نمی توان نقش احزاب و اشخاصی را که به عنوان رهبر ظاهر میشوند و در تسریع و یا ایستایی مقطعی از تاریخ تکامل جامعه نقش ایفا میکنند نادیده گرفت. تاریخ نقش بنیانی در تفکر بشر دارد و در ارتباط با عمل انسانی، تغییر و تأثیر شرایط مادی و واقعۀ تاریخی امکان کسب تجربه از آن برای تداوم مبارزه میسر می گردد. تاریخ از طریق انطباق با انتخاب نیروهای پیشرو، امکان خود شناسی و کسب توانایی در رسیدن به هدف را ارتقا میدهد. جمهوری اسلامی با توجه به اثر گذاری تاریخ و تأثیر نقش رهبران و احزاب پیشرو و کمونیست در روند تکاملی جامعه، در غیاب باز خوانی و رسانه ای شدن روایت نسلی که واقعۀ انقلاب و حوداث بعدی آنرا تجربه کرده اند، وقایع را یک بعدی و بر مبنای مصلحت خود منعکس میکند. او حقایق مربوطه را وارونه جلوه میدهد و با انتشار روایات مخدوش و تولید فیلم و ادبیات انحرافی نسل جدید را بر سر دو راهی پرسش و تردید قرارمیدهد تا روند مبارزه برای تکامل جامعه را کُند کُنَد. بنا به جهت گیری های جمهوری اسلامی در واژگونه خوانی انقلاب ٥٧ و مقاومتهای توده ای برای حفظ دستاوردها و تداوم آن، وظیفۀ خنثی سازی تقلبات تاریخی و شفافیت بخشیدن به روایت چگونگی وقوع رویدادها بر دوش نسلی است که تجربه انقلاب ٥٧ را از سر گذرانده است. به یمن چنین توجهاتی، نسل بعدی انقلاب و نسلهای جدید از دام القاء گزینشی واقعه با نگاه خاص در امان خواهند بود و با روشن بینی به تبین و تحلیل رویدادها در راستای مبارزۀ طبقات و روند تکاملی جامعه در فراروی افق سوسیالیستی خواهند پرداخت.
اولین واقعۀ روز ٢٨ مرداد، درسال ١٣٣٢ اتفاق افتاد. مأموران CIA کرمیت روزولت و ویلبر، با همدستی عوامل داخلی آن چون سرلشکر زاهدی و آیت الله کاشانی با اجرای عملیات آژاکس، که کودتایی در پوشش تظاهرات دسته های اوباش و قلچماق مزدور به رهبری شعبان بی مخ، طیب حاج رضایی و حسین رمضان یخی بود، دکتر مصدق را از نخست وزیری برکنار، و شاه فراری را که در ایتالیا مقیم شده بود به مسند قدرت باز گردانیدند.
مصدق یک اشراف زادۀ دموکرات بود، جبهۀ ملی را به قصد ملی کردن نفت و بیرون راندن انگلیسی ها از کشور سازمان داد. مصدق برنامه ای برای پاسخگویی به نیاز توده های مردم که خواهان اصلاحات اجتماعی و ایجاد تغییر و تحول در زندگی مادی خویش بودند نداشت. و چون مقاومتی توده ای و اعتراضات اجتماعی در پس کودتاه در حمایت از او شکل نگرفت، به شاه مجال داد تا با بهره گیری از ابزار سرکوب، نیروهای چپ و دمکرات را به حاشیه براند و پایه های قدرت و سلطنت را مستحکم سازد. ناگزیر مصدق بعنوان یک شخصیت و کاریزمای مختص به یک مقطع فصلی از تاریخ ایران- در سکوت، و در فقدان حمایت گستردۀ توده ای به سر بُرد، و تا لحظۀ مرگ در حبس خانگی در احمد آباد روزگار را سپری نمود.
بر صفحۀ دیگر سیاه این روز فرمان جهاد خمینی مبنی بر یورش به کردستان در سال ١٣٥٨ نقش بسته است. خمینی از دیدگاه عملکرد تاریخی از شخصیتی اصیل ناشی از ثمرۀ تکامل تاریخی و اجتماعی برای رهبری جامعه به سوی ترقی و تکامل بی بهره بود. او در واقع سوای نگرش طبقاتی و حمایت از مناسبات سرمایه داری، نماد شیعی رکودی و فرقه ای واپس گرا محسوب می شد. کاریزمای او ساختگی، و ساختۀ تبلیغات رسانه های غربی در چند ماه قبل از انقلاب بود. شخصیتش تحمیلی و بدلی، ارتجاعی، ساختگی، منفی و عقب گرا بود. حتی در وظیفۀ تقبل مهار بحران سیاسی و سرکوب انقلاب ایران که در کنفرانس گوادلب به وی محول شده بود نمی توانست شعور و تعقل یک بورژوای محافظه کار را ملاک نگرش و کردار خود قرار دهد. بعدها جمی کارتر رئیس جمهور آمریکا به خاطر اشتباه محاسبه ناشی از مشاورت سالیوان سفیر آمریکا در تهران و جمیز بیل مشاورش که خمینی را همپا با ماهاتما گاندی ارزیابی نموده بود، مورد انتقاد قرا گرفت واو خود را سرزنش نمود.
خمینی در پس پیروزی انقلاب همچنان در جلد پدر سالار دینی و سیاسی، به معیارهای قبیله گرایی و روابط ایلیاتی پایبند ماند. تا با کشتار و قتل عام، مقام پدر سالاری اللهی و امامت امت را برای خود تثبیت کند. در این راستا چه فرصتی- مناسب تر از قتل عام مردم کردستان که هم کمونیستها در آنجا نفوذ داشتند و نیز با جمهوری اسلامی متضاد بودند و در رفراندم تعیین سیستم حکومتی به آن رای ندادند. و از سویی منطبق با معیارهای مذهب شیعی ، کردها سنی مذهب و مستوجب عقوبت بودند!
با فرمان جهاد و حملۀ خمینی، کردستان برای دومین بار از سوی حکومتهای شیعی مذهب حاکم بر ایران، تهاجم همه جانبه را تجربه می کرد. در زمان سدۀ جنگهای صفویان با عثمانیها، سرزمین کردستان که در حد فاصل این دو حکومت واقع شده بود، بارها مورد یورش و تجاوز حکام شیعی قرار گرفت. آنگاه نیز که طی پیمان قصر شیرین در سال ١٠١٨ شمسی، این سرزمین به دو جزء از متصرفات حکومت های مزبور درآمد، صفوی ها همچنان سیاست " زمین سوخته" و نابودی خانه و امکانات کشاورزی و تبعید ساکنان آن- به دیگر مناطق ایران را دنبال کردند. تحت چنان تجاوزات و سرکوبگری ها، اگر چه ثروت و امکانات مادی و زیستی مردم به یغما می رفت، اما تاریخ شاهد آنست که اکثر ساکنان این خطه از پذیرش مذهب تشیع سر باز زده اند و در حفظ اعتقادات و فرهنگ خود مقاومت کرده اند. به تتبلیغات آخوندهای شیعی بی اعتنا، و از خود شکنجه گری عاشورا بیزار و ذکر مصیبت امام حسین برایشان جاذبه ای نداشته است. آنگاه نیز که تبلیغات بی بی سی و امثالهم تصویر چهرۀ خمینی را در ماه انگشت نما کردند، توده مردم کردستان مجذوب و فریفتۀ ترفندهای ساختگی و القاب و صفات کذایی منتسب به اسلام، نظیر اسلام مترقی و دموکرات و ترقی خواه نشدند. حتی به توهم پراکنی و فریبکاری مبلغان مذهبی محلی، نظیر مفتی زاده و گروه "مساوات اسلامی" که در پوشش مکتب قران فعالیت میکردند اعتنایی نکردند. آنها با شناخت از مذهب و آئین دینی و احکام الهیِ ستیزنده با خرد بشر و تعقل گرایی، آنرا برای حکمرانی و ادارۀ امور دنیوی شایسته نمی دانستند. ماموستا شیخ عزالدین حسینی رهبر مذهبی دمکرات منش و با نفوذ کردستان که در تظاهرات و تحصنهای دوران انقلاب حضور فعال داشت، حکومت اسلامی و آخوندی را سطحی و تنگ نظر، و مستعد استبداد و دیکتاتوری ارزیابی میکرد و این حقیقت را در دیدار با شورای انقلاب و نمایندگان بلند مرتبۀ جمهوری اسلامی پوشیده نگاه نداشت و در ترویج آن غفلت نورزید. بهمین لحاظ در پروسۀ انقلاب و مبارزات ضد دیکتاتوری، کردستان که پیشینۀ دیرینۀ مبارزات ملی گرایی را در عقبۀ خود حمل میکرد به حکومت مذهبی روی خوش نشان نداد و به بستر رشد گرایشات مترقی و عدالتخواهانه و کانون فعالیت کمونیستها تبدیل شد. مصداق بارز و قابل ذکر آن، به مقطعی میتوان اشاره نمود: که کومه له در ٢٦ بهمن و در آغازین روزهای انقلاب، تشکیلات زیر زمینی اش را آشکار کرد و با آغاز فعالیت علنی در اندک زمان ممکن به نیرویی اجتماعی مبدل شد و شعارهایش در فرم و قالبی مادیت پذیر- عمومیت یافت.
حضور و تأثیر چنین نیروی کمونیست و انقلابی چشم اندازی سوسیالیستی را در پیش روی مقاومت اولیۀ مردم کردستان ترسیم کرد. واکنش توده های زحمتکش کردستان به حکم جهاد خمینی که وی ملت کرد را به طایفۀ ابو قریظه مقایسه کرده بود به نماد تداوم صدای انقلاب ایران و پاسداری از دستاوردهای دمکراتیک و فرهنگ پیشرو و عدالتخواهی اقتصادی و اجتماعی در ایران بدل کرد. این مقاومت که در تداوم خود به جنبش انقلابی کردستان برای حق تعیین سرنوشت- متحول! و برنامۀ کومه له برای اعمال حاکمیت توده ها بر آن ناظر گردید! کارگران کردستان را در جایگاهی نشاند، که آنها با بهره گیر از انواع شیوه های مختلف مبارزه، فعالانه در جنبشهای سیاسی و اجتماعی مشارکت دارند و نقش پیشرو در این جنبشها را ایفا میکنند. آنها برای متحد و سراسری کردن مبارزات کارگران ایران نه تنها مرعوب فشار و سرکوب رژیم نشده اند، بلکه به گونه ای خستگی ناپذیر در تکاپو و تلاش اند تا در همیاری با دیگر فعالان کارگری، هویت طبقاتی کارگران ایران را موجودیت دهند. زنان با مقاومت و مبارزات خود نه تنها کهنه پرستی و سنت های خرافی را خانگی نکرده اند، بلکه رهایی واقعی و رفع تبعیض جنسیتی را در همگرایی با مبارزات کارگری می بینند. با شناخت از دشمن طبقاتی و علم به میزان آگاهی که کارگران و توده های زحمتکش کرد نسبت به نیروی طبقاتی خود کسب کرده اند، جنبش انقلابی کردستان به مرتبه ای از استحکام و بلوغ رسیده که تلاشهای جمهوری اسلامی در مدت ٣٨ گذشته برای فروکش کردن شراره های شعلۀ فروزان این جنبش با ناکامی روبرو گردیده و چون نشتری بر پیکر فساد آلود و کهنه پرستش فرو می رود.
آنچه که امروز کردستان را به مثابه کانون تهدید کارگران و زنان مبارز و مساوات طلب علیه جمهوری اسلامی شکل داده! خمینی کابوس آنرا در ٢٨ مرداد سال ٥٨ و ماههای قبل از آن مشاهده کرده بود. پیام رادیویی ٢٨ مرداد او که خیل حزب الله و امام زمانی ها را با توسل به تقیه و دروغ شرعی برای یورش به کردستان بسیج کرد ابتدا به ساکن و یا خلع الساعه برای آزاد سازی چند سرباز – که هرگز به گروگان گرفته نشده بود، توجیه پذیر نیست. بلکه این پیام، از بازتاب وحشت ارتجاع از وزیدن نسیم آزادی و حاکمیت توده ای و خواست ادارۀ شهرها توسط مردم! و از بی اعتمادی نسبت به اخلال و حضور توطئه گرانۀ عناصر و عوامل رژیم جدید در منطقه ریشه می گرفت. در ماههای پیش از حملۀ ٢٨ مرداد، مردم کردستان که در مبارزات سراسری علیه رژیم شاه مشارکت داشتند، این حق را برای خود مفروض و مسلم میدیدند که بر ساختار حکومت برآمده از انقلاب چنان نظارت دموکراتیکی داشته باشند که مجاری اعادۀ استبداد مسدود گردد و مسیر اعمال ارادۀ توده های کارگر و زحمتکش بر سرنوشت خود هموار گردد. بهمین لحاظ از همان آغاز روزهای موسم آزادی که احزاب سیاسی فعالیت آزادانه را شروع کردند، تلاش برای تأسیس جمعیت های دفاع از آزادی و انقلاب در اغلب شهرهای کردستان شروع شد. تحت حمایت و همکاری این جمعیت ها، تشکلهای مدنی و کانون هایی چون معلمان، دانش آموزان و سندیکاها، از جمله سندیکای جوشکاران سنندج، سندیکار خبازان و سندیکار کارگران فصلی شروع به فعالیت یا توسعه نمودند. شوراهای شهر در اداره امور روزمرۀ مردم و ارائۀ خدمات ایفای نقش میکردند. مصادرۀ زمین های زراعی که در جریان قیام شروع شده بود، همچنان ادامه داشت و پیگیرانه، در بین کشاورزان تقسیم میشد. در شهرهای کردستان بساط کمیته های مذهبی وابسته به رژیم و عوامل مربوطه منحل شده بود و به لانه های سپاه پاسداران و نیروهای انتظامی اجازه مداخله در کنترل امنیت داده نمیشد. پرسنل انقلابی ارتش با انجام تظاهرات و تحصن خواستار ادارۀ پادگانهای نظامی به شیوۀ شورایی بودند. ادارات دولتی و مراجع قضایی هژمونی جمعیت های دفاع از انقلاب را بر سلسله مراتب اداری و دستور گیری از مرکز ترجیح میداند. اخلاق و فرهنگ پیشرو جلوه گری میکرد و به عنوان الگو و مبنای روابط انسانها - سنت و خرافه پرستی را پس می زد. هوشیاری و شعور سیاسی ارتقاء می یافت و جرم و جنایت و مصائب اجتماعی در نتیجۀ همکاری و همبستگی جمعی رو به کاهش بود.
در چنین فضایی که وزش نسیم آزادی، روحیۀ توده های محروم را نوازش! و خلاقیت وتوانایی آنها را شکوفا و کامیاب می کرد، همچون- باد سوزان! کشتزار رژیم نورس اسلامی را تهدید به سوزش میکرد. خمینی نمی توانست به خود به قبولاند که در یک گوشه ایران ارادۀ انسانی برای تحقق آرامش و تأمین زندگی مادی شایسته دنیای امروز قد علم کند و در همانحال فرامین و ارادۀ الله برای بردگی و بندگی را به چاه ویل بیاندازند. خمینی با امکاناتی که در اختیار داشت از هرگونه توطئه و دسیسه چینی علیه این فضای سرزنده کوتاهی نکرد. و آنگاه که نقشه و توطئه ها- کارساز نیفتاد و توسط مبارزات توده ای و ایفای نقش رهبریت پیشرو خنثی گردید! وی به صدور حکم جهاد مبادرت ورزید.
قبل از آنکه به کم و کیف این فرمان پرداخته شود لازم است به نکته ای، اشاره شود که در علل یابی صدور فرمان، کمتر به آن پرداخته شده و تأثیر گذاری آنرا نادیده گرفته اند. زیرا توجه به آن از اهمیت خاص برخوردار است و آنرا میتوان در عرصۀ حیات رژیمی که از همان ابتدای سلطه و استقرار، تظاهرات کارگران انزلی و زنان اصفهان را مورد پورش وحشیانه قرار داد و زنان را با شعار یا روسری یا توسری روانۀ خانه ها نمود به مثابه یکی از پایه های زیرساخت و بستر آن فضا به حساب آورد. اگر زمینه های اجتماعی و مشارکت توده های مردم زحمتکش در مبارزات سراسری منتج به انقلاب را که پیشتر به آن اشاره شد، ونیز نقش کومه له در سازماندهی و رهبری و آگاه نمودن و هوشیار کردن مردم را مفروض بگیریم! حوادث خونین نوروز ٥٨ سنندج و ابراز قاطعیت نیروهای سیاسی در مقابل اعضای شورای انقلاب، تأثیر غیر قابل انکاری در به وجود آوردن فضای مورد اشاره داشت. دست به دست شدن قدرت و قدرت طلبی های هر یک از کمیته های دوگانۀ حجت الاسلام صفدری نمایندۀ خمینی و مفتی زاده مدعی رهبری سنی های ایران و رقابت آنها برای استفاده از ذخائر تسلیحاتی پادگان لشکر ٢٨ سنندج از مسایل تنش بر انگیز در این شهر بود. تخلیۀ گندم انبارهای سیلو و انتقال آن به نقاط نا معلوم اختلافات را به سطح گسترده تر ارتقاء داد که مردم را نا گزیر به واکنش و تجمع و اعتراض در مقابل فرمانداری نمود. با کشته شدن یکی از تجمع کنندگان خشم عمومی برانگیخته شد و مردم برای بدست آوردن اسلحه که آنرا نه متعلق به صفدری و اربابان وی، بلکه خود را صاحب آن میدانستند به پادگان ژاندارمری مراجعه و مقادیر قابل ملاحظه ای از مهمات موجود در آن را مصادره کردند. مردم از بیم هجوم ارتش به داخل شهر سنندج که از مرکز دستور آن صادر شده بود، مصلحت را در این دیدند که برای پیشگیری از حمله، پادگان مزبور را به محاصره درآورند. به تحریک حجت الاسلام صفدری که به پادگان فرار، و در آنجا پناه گرفته بود، و نیز شخصی به نام صالحی که دورۀ افسر وظیفه را میگذراند، افراد موجود در پادگان، مردم بی دفاع را به زیر رگبار گلوله گرفتند که عدۀ زیادی کشته و زخمی شدند و تعداد کشته شدگان به ١٨٠ نفر رسید. با تجمع مردم و اشغال ستاد لشکر ٢٨ که در یکی از خیابانهای مرکزی سنندج واقع بود، هر دم اوضاع پیچیده و بحرانی میشد و برای کنترل آن، دخالت نیروهای سیاسی را می طلبید. با دخالت نیروهای سیاسی و پس از مختصر مقاومت، فرماندۀ لشکر خود را تسلیم نیروهای سیاسی نمود. همزمان با آن، شورای انقلابی، متشکل از کومه له، حزب دمکرات، سازمان چریکهای فدایی و جمعیت دفاع از آزادی در دفتر او تشکیل و از وی خواسته شد: به افراد نظامی دستور دهد که تیراندازی و کشتار مردم را متوقف سازند. اما چون سرلشکر قره نی فرمانده ستاد ارتش، صالحی را به فرماندهی منصوب کرده بود، جنگ افروزی ارتش همچنان ادامه یافت و راه گریز و عقب نشینی برای جمعیت پیرامون پادگان مسدود شده بود. بطوریکه رفیق جانباخته صدیق کمانگر که سخنگویی شورا را بعهده داشت ناگزیر شد طی پیامی که در ساعت سه بامداد از رادیو سنندج پخش شد مردم را به کمک رسانی برای نجات جان مردم گرفتار فرا بخواند. این پیام گویی حساسیت خمینی و دار و دسته اش را برانگیخته بود، آنرا چون مستمسک و بهانه بدست گرفتند تا به زعم خود با مجازات سخنگو و اعضاء شورا بعنوان عامل و محرک درگیری های نوروز سنندج، مسایل را تحت الشعاع آن قرار دهند. و بدینوسیله کلیت ساختار های دموکراتیک شکل گرفته در پس از قیام را نابود و با پس راندن مردم- خواستهای آنها را نفی کنند. بگزارش رشید رزاقی گزارشگر اختصاصی کیهان، هیأت شورای انقلاب متشکل از ، آیت الله بهشتی، حجت الاسلام رفسنجانی و بنی صدر و با سرپرستی آیت الله طالقانی که برای این منظور و پایان دادن به درگیریهای خونین راهی سنندج شده بودند! در ساختمان دانشگاه رازی در حالیکه صدها نفر مسلح و آزادیخواه و حامیان انقلاب در مقابل ساختمان صف کشیده بودند، جلسه ای را با حضور شیخ عزالدین حسینی و نمایندگان احزاب وسازمانهای سیاسی فعال در کردستان برگزار کردند. بعلت مریض بود طالقانی، آیت الله بهشتی جلسه را اداره میکرد و دیگر اعضاء شورا نشسته برکف اتاق تماشاچی و ناظر صحنه بودند. پس از اظهارات نمایندگان جریانهای سیاسی در مورد وقوع حادثه و طرح خواستهای خود، بهشتی با نشان دادن کاست ضبط شدۀ پیام، با نعرۀ حاکی از تکبر درخواست نمود: گویندۀ فراخوان به آنها معرفی تا به مجازات محکوم گردد و آنگاه به بررسی مسایل به پردازند. رفیق صدیق با نیم خیز حاکی از عصابنیت و غرشی دلیرانه ضمن معرفی خود شورای انقلاب و رژیم جدید را به چالش کشید و با بر شماری اعمال غیر دموکراتیک و ارتکاب به کشتار و قتل، آنها را مستوجب محاکمه و مجازات معرفی کرد. واکنش رفیق صدیق و اظهار نظر شیخ عزالدین که حکومت آخوندی را به مصداق حکومتی استبدای به اعضاء شورا گوشزد نمود! فضای حاکم بر نشست را به مسیر تفاهم سوق داد و طالقانی موافقت نمود پس از سخنرانی برای مردم، نتایج تصمیمات را به اطلاع عموم برسانند. شورای انقلاب تحت تأثیر جو عمومی و نفوذ سازمانهای سیاسی کردی، با برقراری آتش بس، بیانیه ای را انتشار داد که در آن به پذیرش خواستهای مردم گردن نهاده شد. حتی بازرگان نخست وزیر دولت موقت، سرلشکر قرنی را که به درخواست صدر حاج سید جوادی برای پایان دادن به پرواز جنگنده بمب افکنها بر فراز سنندج اعتناء نکرده بود از سمت خود برکنار نمود.
در بیانیۀ، هیأت شورای انقلاب، ضمن پذیرش شورای ١١ نفرۀ منتخب مردم برای اداره امور شهر سنندج، موافقت نمودند که حقوق همۀ مردم ایران از جمله مردم کردستان تضمین شود. در این بیانیه به مردم کردستان آزادی و اختیار کامل داده میشد تا برای اشاعۀ فرهنگ کردی و ایجاد دانشگاه اقدام کنند. در بند دیگر تأکید شده بود که امور منطقه با اراده و انتخاب مردم اداره شود. همچنین به اختصاص امکانات ویژه برای توسعۀ اقتصادی کردستان و مصرف منابع اقتصادی منطقه در راه رفاه مردم خاطر نشان شده بود. آخرین بند بیانیه، مردم کردستان را به داشتن حق دخالت در سیاست عمومی و تصمیم گیری در سرنوشت مملکت بدون هیچگونه تبعیضی مجاب میکرد. انحلال دو کمیتۀ اسلامی صفدری و مفتی زاده، و نیز عدم تعرض مسلحانه به مردم کردستان در متن بیانیه گنجانیده شده بود.
خاطرۀ تلخ جانباختن عده ای بیگناه در اولین نوروز بهار آزادی برای مردم فراموش ناشدنی بود، اما به دلیل تحمیل خواستها و منحل کردن کمیته های اسلامی و ابراز پایداری در حفظ دستاوردهای قیام تا حد زیادی- مردم امید به داشتنِ فضای باز و آزاد و پیشبرد اراده و انتخاب را جایگزین آلام و تلخکامی نوروز کردند. اعتماد مردم به رهبریت پبشرو افزایش می یافت و با وجود توطئه گری و تبلیغات مسموم کنندۀ افراد وابسته به مکتب قرآن، و ایجاد درگیری فئودالهای مسلح شده با زحمتکشان روستا، دامن زدن به اختلاف بین کرد و ترک و قتل عام ساکنان روستاهای قارنا و قلاتان توسط حسنی امام جمعۀ اورومیه و دایر کردن مقر پاسداران در شهرها، کارگران و جوانان زن و مرد بیشتر تر از پیش به جمعیت دفاع از آزادی دلبستگی پیدا می نمودند و برخلافِ کمرنگ شدن نگرشهای ناسیونالیستی در سنندج و مریوان، اتوریتۀ کومه له و موضع گیریهای طبقاتی برجسته تر میشد. طی چند ماه بعد از اتقلاب، سنندج و اغلب شهرهای کردستان به مراکز جذب توریست سیاسی تبدیل شده بود. و از نقاط مختلف کشور چپها و آزادیخوان به کردستان مسافرت میکردند و از نحوۀ مدیریت دموکراتیک شهر و نقش و تأثیر گذاری سازمانهای سیاسی بر حیات سیاسی و اجتماعی به کنجکاوی و کسب تجربه می پرداختند.
استقرار مقر سپاه پاسداران در شهر مریوان که افراد مفتی زاده نیز آنها را همراهی میکردند، ومنجر به کوچ اعتراضی مردم این شهر شد، نشان میداد که کاسۀ تحمل خمینی، برای مشاهدۀ یک بام و دو هوای ایران به سر آمده است. و او دیگر نمیتواند اعمال ارادۀ مردم را برای ادارۀ امور کردستان که خلاف بینش امت سازی و اصول ولایت بود بپذیرد. اگرچه راهپیمایی مردم سنندج به سوی مریوان و ابراز همبستگی مردم دیگر شهر های کردستان در حمایت از مردم این شهر توأم با هوشیاری وهشدارهای آگاه گرانۀ کومه له وقوع اتفاقات جدید را به تأخیر انداخت! اما با لغو ممنوعیت استفاده از سلاح علیه مردم کردستان در ٣٠ تیرماه از جانب خمینی و تقویت پادگانهای نظامی و استخدام پاسدار و آموزش آنها توسط ابو شریف در روانسر و تکرار مزاحمت و دخالت گری سپاه در پاوه نشانگر این بود جنگ افروزی به قصد سرکوب قریب الوقوع است. بهمین لحاظ رفیق جانباخته فواد مصطفی سلطانی بهمراه چند نفر از اعضاء کومه له به جمع متحصنین شهر پاوه در قوری قلعه واقع در ٢٥ کیلومتری این شهر پیوستند تا مسائل را با مسالمت و پرهیز از خشونت حل و فصل نمایند. حزب دمکرات نیز سوای توهمات به رهبری عالی انقلاب از همین موضع پیروی کرد و از ایجاد درگیری پرهیز نمود. خودسری و یکه تازی سپاه پاسداران در شهر پاوه و ایذاء و اذیت مردم توسط آنها، متحصنین را واداشت تا برای حفاظت از شهر و رفع مزاحمت سپاه به پاوه مراجعه کنند که به درگیری انجامید. در این زمان چمران با هلی کوپتر وارد پاوه گردید و در ژاندارمری موضع گرفت که براثر فشار مبارزان ناگزیر به عقب نشینی ، و با سپر دفاع قراردادن مجروحان تنها بیمارستان شهر، به مقاومت ادامه داد. با به خطر افتادن موقعیت چمران، خمینی در روز ٢٦ مرداد طی فرمانی از ارتش و ژاندارمری خواست، برای نجات چمران و پاسداران محاصره شده نیرو به پاوه اعزام کنند. بدنبال این پیام واحد های پیاده نظام و توپخانۀ پادگان کرمانشاه با تأخیر و به سبب گذراندن سلسله مراتب اداری به حوالی پاوه نزدیک شدند، در حالیکه سوزن چکانندۀ توپها توسط افسران و پرسنل انقلابی بلا اثر شده بود. هلی کوپترها برای انتقال نیرو و مجروحان بر فراز پاوه به پرواز در آمدند، اما به سبب موقعیت جغرافیایی شهر براحتی در تیررس قرار میگرفتند و دو فروند از آنها سقوط کرد. بگفتۀ محمد مجد یکی از سرداران گروه سلمان یکی از هلی کوپتر ها حین فرود در نزدیکی بیمارستان، پرۀ آن به کوه اصابت میکند و از کار باز میماند. که بر اثر چرخش پرۀ دیگر، عده ای پاسدار مجروح میشوند. در همان موقع روزنامۀ کیهان که تصرف حزب اللهی ها در آمده بود با چاپ عکسی کدر و مخدوش، از مجروحان مزبور، به عنوان پاسداران سر بریده شده توسط مردم نام می برد که اصالت خبر توسط هیچ مرجعی تأئید نشد.
روز ٢٨ مرداد حوالی ظهر تردد بدون مقصد یک اتوبوس حامل سرباز در خیابانهای سنندج توجه عابران را به خود جلب کرد. با توجه به حوادث پاوه، چنین حرکتی، نوعی تحریک و قدرت نمایی تلقی میشد. بدنبال توقف اتوبوس، واکنش مردم نسبت به سرنشینان آن محبت آمیز و هر یک به مکانهای مورد درخواست خود هدایت شدند. در کمال ناباوری در اخبار ساعت دو بعدازظهر پیامی از جانب خمینی از رادیو پخش گردید که تعجب همگی را برانگیخت. خمینی در این پیام مدعی شده بود که عده ای زن و کودک و سرباز در مسجد جامع سنندج به اسارت گرفته شده اند، در حالیکه هیچ کس از این ادعا اطلاع نداشت. او در پیامش از طرفداران خود در سراسر ایران خواست به این شهر بروند و اسرا را آزاد کنند. در واقع خمینی با این دروغ، عوامل وابسته و سپاه پاسداران و نیروهای مسلح را تحریک کرد که به کردستان حمله ور شوند. زمان اندکی از پخش پیام نگذشت که هواپیماهای جنگی بر فراز سنندج به پرواز در آمدند و برای مرعوب کردن مردم به شکستن دیوار صوتی اقدام نمودند. خبرنگار کیهان آزاد در گزارشی که همان روز برای روزنامه مزبور تهیه کرده بود نقل میکند که فرماندۀ پادگان سنندج هر گونه گروگانگیری را تکذیب کرد و پیام خمینی را اشتباه محض میدانست. در این گزارش- همچنین- مصاحبه ای تلفنی با فرماندۀ ژاندارمری کرمانشاه انجام گرفته و ایشان خواسته های مردم پاوه را در راستای توافقات شورای انقلاب در جریان درگیری نوروز سنندج ارزیابی نموده و مطالبه و خواستهای آنها را معقول دانسته بود.
حمله به کردستان از پیش برنامه ریزی شده بود و اجرای آنرا با حمله و به آتش کشیدن کتابفروشیهای، دفاتر جبهۀ دمکراتیک ملی، جمعیت کردهای مقیم مرکز و سازمان چریکها و مراکز کانون وکلا و نویسندگان مستقل ایران و چندین روزنامه در روز ٢٧ مرداد همزمان کرده بودند. با این هدف که با هم پوشانی اخبار هر دو واقعه مانع از واکنش مردم تهران به وقایع مزبور شوند. با سرازیر شدن حزب الله و دستمال قرمزیها و سیاه جامگان و انواع نیروی مسلح رنگ وارنگ به سنندج و دیگر شهرهای کردستان، نمی توان گفت که سازمانهای سیاسی غافلگیر و مرعوب شدند و با عجله شهرها را ترک کردند. بلکه با هدف پیشگیری از رویداد ضایعه بار و خسارات مردمی، ترجیح دادند که در درون شهر ها مقاومت صورت نگیرد و با سازماندهی خود برای عملیات پارتیزانی، ارتش و نیروهای نظامی را در خارج شهرها هدف قرار دهند. خمینی چند روز پس از صدور فرمان حمله به کردستان، خلخالی دادستان و جلاد انقلاب را روانۀ کردستان نمود. جنایات او در سطح منطقه و جهان انعکاس گسترده یافت. او در طی سه هفته ٨٠ نفر را در شهرهای کرمانشاه، پاوه ، مریوان، سنندج، سقز و بانه اعدام کرد که اغلب آنها اشخاص عادی و غیر مسلح بودند. او با بر پایی دادگاهای بی پرس و جو کوتاه مدت- و در حد پرسش نام- حکم محارب را صادر میکرد و حتی از اعدام مجروحان و پزشکان و تکنیسین های آزمایشگاه بیمارستانها که به درمان مجروحان- حتی پاسداران پاوه پرداخته بودند کوتاهی نکرد.
تاکتیک نبرد پارتیزانی و سازماندهی جنگ کوهستانی در کوتاه ترین زمان، اجرایی و ممکن گردید، و تلفات ارتش و سپاه در نقاط مختلف کردستان بخصوص در مناطق مرزی و جاده سردشت به بانه آنچنان سنگین بود که خمینی را ناگزیر به اعزام هیأت حسن نیت برای انجام مذاکره و صدور فرمان صلح در ٢٦ آبان ماه همان سال نمود. البته خمینی به صلح باور نداشت، بلکه در اثر شکست های پی در پی نظامی، به خرید وقت نیاز داشت، تا از آتش بس به منزلۀ ابزاری برای تجدید قوا جهت یورش بعدی استفاده کند. هیأت حسن نیت او نیز در مذاکرات از پذیرش خواست های مردمی سر باز می زدند و از به سرانجام رساندن گفتگوها طفره می رفتند. در واقع آنها بیشتر قصد تفرقه داشتند تا حل مسائل کردستان.
علیرغم ادعای خلخالی، دادستان و جلاد انقلاب که مدعی بود در ظرف ده روز و با بیست نفر پاسدار، غائلۀ کردستان را فرونشانده است! پیشمرگان و سازمانهای سیاسی در اوایل آذر ماه به شهرها باز گشتند، و ادارۀ امور و امنیت آنها بار دگر بدست مردم افتاد. و این بار با سازماندهی و تجربه و آمادگی بیشتر در برابر دسیسه های رژِیم، که مقیاس و کیفیت آن در جنگ ٢٤ روزۀ سنندج و در پیشبرد جنبش انقلابی کردستان قابل مشاهده است. مردم کردستان در مدت ٣٨ سال عمر رژیم سختی و فراز و نشیب بسیاری را پیموده اند، اما اگر به سیاستهای رژیم تمکین میکردند مشقات آنها دو چندان میشد. عملکرد و وحشیگری و فساد رژیم نشانگر آنست که این مردم در انتخاب و نحوۀ قضاوت خود نسبت به ماهیت رژیم اشتباه نکرده و در پیشگاه تاریخ سر فرازاند. طی این مدت مردم تجربه های گرانبهایی کسب کرده و با پیوستگی جنبش انقلابی کردستان با جنبشهای اجتماعی کارگران و زنان و دیگر اقشار زحمتکش، آنرا به بختکی بر فراز حیات و بقاء رژیم تبدیل کرده که خواب را در چشمان رهبران آن مشوش گردانیده است. به یقین در انقلاب پیش رو ایران، کارگران و زحمتکشان کردستان از سنگر مهمی برخوردارند و نقش برجسته ای در برپایی حکومت کارگری در ایران و تحقق آزادی و برابری ایفا خواهند نمود.
• این نوشته کپی تکست دکمنتی است با همین عنوان که برایtv cip تهیه گردیده است.
|
|